انسان به آنها افتخار نمايد ، آشكار و اظهار كند ، و بدين وسيله اشارهء خود را خالص سازد . بنابراين ، مقصود از افتخار ، فخرفروشى و اظهار مزيت بر ديگران نيست كه اين با سير الى اللّه منافات دارد . ]
2 - آنكه اشارهء [ به غير مطلوب ] را با سلوك [ به سوى او ، نه با كلام و مانند آن ] از روى اطلاع [ بر حقيقت آن ] خالص سازد .
3 - خالص ساختن اشاره [ به سوى حق ] با قبض از روى غيرت . [ يعنى خداوند او را از روى غيرت بر او ، از اهل عالم برگيرد و به سوى خود قبض كند ، تا مردم او را نشناسند و وقت او را فاسد و مشوش نسازند . ]
و أمّا تفريد الإشارة عن الحق ، فانبساط ببسط ظاهر ، يتضمّن قبضا خالصا للهداية إلى الحق .
و امّا خالص كردن اشاره از حق آن است كه بنده انبساطى در ظاهر داشته باشد كه دربردارندهء قبضى در باطن است ؛ [ و اين بسط ظاهرى و قبض باطنى ] براى محض هدايت و دعوت مردم به سوى حقتعالى است . [ چنين بندهاى در ظاهر با مردم و در باطن با حقتعالى است ؛ مردم را به سوى حق از طريق علم فرامىخواند ، و اين حشر و نشر با مردم و انبساط ظاهرى ، تأثيرى در جمعيت باطن او ندارد ، و او را دچار تفرقه نمىسازد ؛ چرا كه او داراى بصيرتى از جانب پروردگارش است :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي . »
« 1 » ]
* * *
هامش
( 1 ) - 12 / 108 .