باب سوم : بقا
قال اللّه عزّ و جلّ :
« وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى . »
البقاء اسم لما بقى قائما بعد فناء الشواهد و سقوطها . و هو على ثلاث درجات :
و الدرجة الأولى بقاء المعلوم بعد سقوط العلم ، عينا لا علما ؛ و بقاء المشهود بعد سقوط الشهود ، وجودا لا نعتا ؛ و بقاء ما لم يزل حقّا بإسقاط ما لم يكن محوا .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « و خدا بهتر و پايدارتر است . » « 1 »
بقاء نامى است براى آنچه پس از سقوط و فناى شواهد قائم و استوار باقى مىماند . [ در اينجا مقصود از شواهد « رسوم خلقى » است ، درحالىكه قبلا بهمعناى « نشانههاى شهود » به كار مىرفت . و آنچه پس از فناى همهء رسوم باقى مىماند چيزى نيست جز حقتعالى . و بقاء پيش از حضرت جمع نيست ؛ و بايد دربارهء آن معناى اين آيه شريفه محقق شود كه :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ . »
« 2 » ]
و آن بر سه درجه است :
درجهء نخست ، آن است كه پس از فانى شدن علم [ بنده به حقتعالى ، در اثر فناى اصل وجود بنده ] معلوم از جهت عين باقى بماند ، نه از جهت علم . [ يعنى حقتعالى ، از حيث ذات باقى بماند ، نه از حيث معلوم بودن . زيرا با انتفاى علم بنده به حقتعالى ، معلوم بودن حقتعالى نيز منتفى مىشود . ]
درجهء دوم ، آن است كه پس از سقوط شهود [ بنده ، حقتعالى را ] مشهود [ - حقتعالى ] از جهت وجود باقى بماند ، نه از جهت نعت .
هامش
( 1 ) - 20 / 73 .
( 2 ) - 55 / 26 - 27 .