- و فناى طلب [ حقتعالى ] در وجود [ حقتعالى ] ؛ كه اين فناى از روى حق است .
و الدرجة الثانية فناء شهود الطلب لإسقاطه ، و فناء شهود المعرفة لإسقاطها ، و فناء شهود العيان لإسقاطه .
درجهء دوم ، آن است كه بنده شهود طلب را ، براى اسقاط آن ، فانى سازد ؛ [ يعنى طلب ساقط مىشود و پايان مىپذيرد ، و لذا بنده فانى شدن و معدوم گشتن طلب را شهود مىكند ، و اين هنگامى است كه بنده به مطلوب دست مىيابد . گويا گفته است : سقوط طلب و شهود سقوط طلب و سقوط شهود طلب همگى همان فانى شدن طلب است . ] و شهود معرفت را ، براى اسقاط معرفت ، فانى سازد ؛ [ و اين هنگامى است كه عيان حاصل مىشود ، كه با حصول عيان ، معرفت در عيان فانى مىشود . ] و شهود عيان را ، براى اسقاط عيان ، فانى سازد ؛ [ و اين هنگامى است كه وجود در حضرت جمع حاصل مىشود ؛ چرا كه عيان اقتضاى سهگانگى ( وجود معاين و معاين و عيان ) دارد ، و در حضرت جمع ، وحدت محض حاكم است . ]
و الدرجة الثالثة الفناء عن شهود الفناء - و هو الفناء حقّا - شائما برق العين ، راكبا بحر الجمع ، سالكا سبيل البقاء .
درجهء سوم ، فانى گشتن از شهود فناست ، [ يعنى فناى فنا . در اين مقام همه چيز فانى در حق مىشود حتى خود فنا . بنده در اين مقام درمىيابد كه در واقع چيزى نبوده كه فانى در حق شود ، بلكه تاكنون توهم مىكرده كه جز حق ، چيزى هست و اكنون درمىيابد كه اينها همه خيال و وهم بوده است . و در اينجاست كه فنا را نفى مىكند . و ازاينروست كه گفتهاند : « آخرين كسى كه مىميرد ملك الموت است . » ] و فناى حقيقى همين است ؛ [ زيرا همه چيز فانى مىشود ، حتى خود فنا . ] درحالىكه به نور حضرت جمع مىنگرد ، و سوار بر درياى جمع است ، و راه بقا را مىپيمايد .
[ اين عبارات نشان مىدهد كه اين درجه ، نخستين درجهء جمع و مبدأ آن است . ]
منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٣٠٦