جدايى و تفريقى ميان ذات و صفات باشد . ] و مشرف [ و نزديك ] به عين جمع است . [ چون اين معرفت در حضرت واحديت است و جمع ، حضرت احديت مىباشد ؛ و اين دو حضرت ، بسيار نزديك به يكديگرند . ]
و هى على ثلاثة أركان : إرسال الصفات على الشواهد ، و إرسال الوسائط على المدارج ، و إرسال العبارات على المعالم . و هى معرفة الخاصّة التى « 1 » تؤنس من أفق الحقيقة .
اين درجهء از معرفت ، بر سه ركن و پايه مبتنى است :
1 - ارسال [ و اطلاق ] صفات بر شواهد . [ شواهد همان تجلياتى است كه براى شاهد آشكار مىشود . پس هنگامى كه براى بنده كشف شد كه اين شواهد ، از جملهء صفات است ، باب شهود ذات بر وى گشوده مىشود ؛ زيرا شاهد حق ، حق است ؛ چرا كه جز حق كسى شاهد حق نيست . ]
2 - ارسال وسايط [ - مقامات ] بر مدارج [ - راهها . و آن اين است كه بنده مشاهده كند وسايط و مقامات همان درجاتى است كه در آن به سوى مقصود صعود مىكند . ]
3 - ارسال عبارات بر معالم [ - نشانههاى راه . يعنى مشاهده كند عباراتى كه ارشاد و راهنمايى مىكند نشانهها و معالمى است كه توسط آن انسان به سوى مطلوب هدايت مىشود . بنابراين ، مقصود از ارسال ، اطلاق اين معانى ، هنگام شهود ، بر امورى است كه قبل از شهود آنها را غير آن معانى مىپنداشت . ]
اين درجه از معرفت ، معرفت خاصه است كه از افق حقيقت [ - از جانب حضرت جمع ، كه مقام خاصة الخاصه است ] ديده مىشود [ و از آنسو تابش مىكند . ]
و الدرجة الثالثة معرفة مستغرقة فى محض التعريف ، لا يوصل إليها الاستدلال ، و لا يدلّ عليها شاهد ، و لا تستحقها وسيلة .
هامش
( 1 ) - « التى » در د نيست .