نادان وقتى مىشنود خداوند نه در بالا است نه در پائين ، نه در سمت چپ است نه در سمت راست ، نه در جلو است و نه در عقب ، نه جوهر است و نه عرض ، توهم مىكند كه مقتضاى اين سخن تعطيل وجود اوست ! ]
3 - آنكه از ادراك كنه صفات حق و جستن تأويل آن نااميد و مأيوس گردد . [ زيرا حقتعالى را جز حق نمىشناسد . ]
و الدرجة الثانية معرفة الذات ، مع إسقاط التفريق بين الصفات و الذات .
و هى تنبت « 1 » بعلم الجمع ، و تصفوا فى ميدان الفناء ، و تستكمل بعلم البقاء ، و تشارف عين الجمع .
درجهء دوم ، معرفت ذات ، با ساقط كردن جدايى ميان صفات و ذات ، است . [ اين معرفت اختصاص به اهل تجليات اسمايى و اهل شهود حضرت الهى دارد ، كه حقتعالى در اين مقام سمع و بصر بنده مىشود . در اين مقام بنده ، ذات را با اعتبار نسبت ( - صفت ) شهود مىكند ، و ذات با اعتبار نسبت همان اسم است كه عين ذات مىباشد . در اين مقام ، بنده ، صفت را مىبيند كه حقيقتا عين ذات است و اعتبارا غير آن مىباشد . ]
و اين معرفت با علم [ نه عين جمع ] حاصل مىشود ؛ [ و آن عبارت است از علم به اينكه مسماى همهء اسماء ، يك ذات است . و در نتيجه مسماى هر اسمى ، مسماى همهء اسماء است . مثلا مسماى خالق ، مسماى رحمان و رحيم و رازق و جبار و بهطور كلى مسماى همهء اسماء است . و ازاينرو محققين گفتهاند : « هريك از اسماء الهى متصف به همهء اسماء مىشود . » ] و در ميدان فنا ناب و خالص مىگردد ؛ [ زيرا هرگونه رسمى در اين ميدان ، منتفى است ؛ ] و با علم بقا كامل مىگردد [ و تام مىشود ؛ چون در اين مقام ، نسبتها و صفتها و رسوم خلقى كه در مقام فنا ، فانى بودند ، موجود به وجود حقتعالى و قائم به قيوميت او مىشوند ، بىآنكه
هامش
( 1 ) - ك : تثبت .