است ؛ ] اما صحو تنها به حق است [ پس از كشف سبحات جلال و شهود انوار جمال . ] و هرچه در عين حق [ و از وراى سبحات جلال ] باشد ، خالى از حيرت نيست ؛ البته نه حيرت شبهه [ در اينكه مشاهد حق است يا نه ] بلكه حيرت در مشاهدهء نور عزت [ - نور سبحات جلال . ] و آنچه به حق است ، خالى از صحت نيست . [ زيرا بنده ابتدا بهكلى از عين و رسم خود فانى شده است و آنگاه باوجود حقانى در مقام بقاء به حق موجود گشته است . و در نتيجه شهودش صحيح و وجودش حقيقى خواهد بود . ] و از هيچ نقيصهاى بر او بيم نمىرود ؛ [ زيرا صفات او در صفات حق فانى گشته و كمال او به كمالات صفات ، كه همان سبحات جلال است ، تام و كامل شده است . ] و عيب و نقصى بر او عارض نمىشود .
صحو از منازل حيات است ، [ زيرا صحو به حق است ، و حيات هم تنها به حق مىباشد . ] و از واديهاى جمع و لوايح وجود است . [ واديهاى جمع همان لوايح وجود است ، و هر دو به يك چيز اشاره دارند . بنابراين صحو منزل حيات در درجه سوم ، در وادى جمع و حضرت وجود است ؛ و از اينجا دانسته مىشود كه صحو برتر از سكر است . ]
باب نهم : اتّصال
قال اللّه عزّ و جلّ :
« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى . »
أيأس العقول فقطع البحث بقوله « أو أدنى . »
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « سپس نزديكتر و نزديكتر شد ، تا آنكه فاصلهء او به اندازهء فاصلهء دو كمان يا كمتر بود . » « 1 »
خداى متعال با تعبير « يا كمتر » عقلها را نااميد ساخت ، و مجالى براى بحث نگذاشت . [ زيرا اين تعبير به حضرت احديت و فناى پيامبر در عين ذات ، كه محض
هامش
( 1 ) - 53 / 8 .