جورا . و ما سوى ذلك فكلّه نقائض « 1 » البصائر ؛ كسكر الحرص ، و سكر الجهل ، و سكر الشهوة .
سكر سه نشانه دارد :
1 - تنگى از پرداختن به خبر ، با آنكه تعظيم پابرجاست . [ يعنى محب سكران ، در اثر شدت وجد و اشتغال به محبوب ، حال و حوصلهء شنيدن خبرى را كه بيانگر اعمال اهل حجاب است ، ندارد ؛ اما مع ذلك مقام نبوت را كاملا بزرگ مىدارد ، و اطاعت كامل و مطلق از آن مىكند . چنين كسى در واقع مشعوف پيامبر است و وقف طاعت اوست ، و ديگر مجالى براى شنيدن خبر منقول از او برايش نيست . ]
2 - فرورفتن در امواج [ درياى ] شوق ، با آنكه تمكن [ در علم با عمل و رعايت تقوا ] مستمر است . [ و اين استمرار تمكن نشانهء صحت شوق است . ]
3 - غرقه شدن در درياى سرور ، حال آنكه صبر حيران است . [ يعنى شواهد قرب محبوب چنان سالك را مسرور ساخته كه گويا در درياى سرور غرق گشته است ، و در عين حال صبر بر دورى از محبوب را از دست داده است ، چنانكه گويى متحير و آشفته و شوريدهحال گشته و بىهدف اينسو و آنسو مىرود . ]
و غير آن [ - حالاتى كه فاقد نشانههاى ذكر شدهاند ] حيرتى است كه از روى نادانى آن را سكر مىخوانند ، يا هيمانى است كه به ستم آن را سكر مىنامند . [ و حيرت و هيمان اگرچه در حدّ سكر نيستند ، اما با اينهمه از مقامات پسنديده به شمار مىروند ؛ ] و اما حالات ديگر ، غير حيرت و هيمان [ كه فاقد نشانههاى سهگانهاند ، و به غلط سكر خوانده مىشوند ] همگى [ امورى مذموم و نكوهيدهاند كه ] در برابر بصائر [ - مقام بصيرت و عقل ] هستند ؛ [ زيرا بصيرت آن را نفى مىنمايد و عقل ، حكم به منافات آن با فضيلت مىكند ، چه رسد به حقيقت . ] مانند سكر حرص ، سكر نادانى و سكر شهوت .
هامش
( 1 ) - د خ : يناقض .