اسرار مختلف و گوناگون و متضادى دارد كه در صورت ترقى از حضرت اسمايى به حضرت ذات ، همگى فرومىافتند . و اين ترقى همان معناى اتصال است . ]
درجهء سوم ، اتصال وجود است ، [ يعنى فانى شدن وجود بنده در وجود حق . ] و از اين اتصال هيچ صفتى درك نمىشود . [ زيرا صفت مقتضى دوگانگى است و در اين مقام هيچ دوگانگيى نيست . ] و اين اتصال هيچ [ نام و مرتبه و ] قدرى ندارد ، مگر نامى [ بدون مسمّى ] كه [ براى معناى فناى در حق ] به عاريت گرفته شده ؛ [ زيرا فنا ، اتصال ناميده نمىشود ، جز آنكه اين نام براى آن به عاريت گرفته شده است ، ] و نظرى كه به سوى آن اشاره مىشود . [ و آن عبارت است از نظر كردن به سوى ظهور فناى فانى ، كه وجود او در آنجا كه حق ذاتش را بذاته شهود مىكند ، توهم شده است . بنابراين ، با اتصال اشاره مىشود به ديدن بر طرف شدن وهم هنگام صفاى شهود حق . ]
باب دهم : انفصال
قال اللّه عزّ و جلّ :
« وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ . » *
ليس فى المقامات شىء فيه من التفاوت ما فى الانفصال .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « خداوند شما را از خود برحذر مىدارد . » « 1 »
[ يعنى خداوند شما را از خودش در نگريستن به غير و اثبات غير برحذر مىدارد ؛ و اين همان جدايى و انفصال بنده از رسم خود و رسوم همهء خلايق است . ]
تفاوتى كه در [ درجات ] مقام انفصال است در هيچيك از ديگر مقامات نيست .
[ درجات مقامات ديگر داراى يك وجه اشتراك و يك وجه امتيازند ؛ اما درجات اين مقام هيچ وجه اشتراك روشنى ندارند ، و گويا حقايق كاملا متباينى هستند كه واژهء « انفصال » به نحو اشتراك لفظى بر آنها اطلاق مىشود . ]
هامش
( 1 ) - 3 / 28 .