فطائفة بسطت رحمة للخلق ؛ يباسطونهم و يلابسونهم ؛ فيستضئون « 1 » بنورهم ، و الحقائق مجموعة ، و السرائر مصونة .
و طائفة بسطت لقوّة معانيهم و تصميم مناظرهم ؛ لأنّهم طائفة لا تخالج الشواهد مشهودهم ، و لا تضرب رياح الرسوم موجودهم ؛ فهم منبسطون فى قبضة القبض .
و طائفة بسطت أعلاما على الطريق ، و أئمّة للهدى « 2 » ، و مصابيح للسالكين .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « با آفرينش همسران بر شمارتان مىافزايد . » « 3 »
[ وجه استشهاد آن است كه مىتوان به بسط و گسترش خلق در صورت و انتظام احوال معاش و صلاح حال ايشان در دنيا با تدبير الهى ، بر بسط و گسترش ايشان در معنا و نشر كمالات و انتظام امور معاد و صلاح حال اخروى آنان به تدبير الهى استدلال كرد . ]
بسط آن است كه [ حقتعالى ] شواهد بنده را [ - واردات قلبى و تجلياتى كه گواه بر صحت راه اوست ] در مراتب علم [ شرعى ] بفرستد ؛ و باطن بنده را با رداى اختصاص [ - حال خواص ] بپوشاند . و ايشان اهل تلبيساند ؛ [ بدين معنا كه مردم در مورد ايشان دچار اشتباه مىشوند . از يكسو ، آنان در عبادات و سلوك ظاهرى همچون ديگران عمل مىكنند ؛ و از سوى ديگر در باطن جزء خاصان هستند و حاملان اسرار الهى مىباشند . ]
ايشان به خاطر يكى از معانى سهگانه ، كه هركدام به يك گروه اختصاص دارد ، در ميدان بسط گسترانده شدهاند :
گروهى هستند كه به خاطر رحمت بر مردم ، بسط داده شدهاند ؛ با مردم ملاطفت و آميزش مىكنند ؛ و مردم از نور ايشان بهرهمند مىشوند ؛ [ هم به رحمت خدا
هامش
( 1 ) - ك : فيستضيئون .
( 2 ) - ج : الهدى .
( 3 ) - 42 / 11 .