تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
اللّه است ، به‌گونه‌اى كه بنده چيزى نمىبيند مگر آنكه قائم به اللّه مىباشد . ] و براى آن سه نفس است : نفس هيبت كه هر عيب و نقصى را مىميراند . [ نفس هيبت همان نخستين غلبهء نور وجود است كه بنده را در هيبت قرار مىدهد . اين نفس ، ذات و رسم و اثر بنده را محو مىكند ، و ريشهء هر عيب و نقصى را برمىكند . چرا كه همهء عيوب از ديدن خود نشأت مىگيرد . ] و نفس وجود كه مانع از انفصال و جدايى مىشود . [ اين نفس ، همان آرامش و آسايش به شهود نور حق است . در اين مقام بنده همه چيز را به وجود حق‌تعالى مىبيند ، و لذا هرگونه جدايى و انفصال ميان اشياء و حق‌تعالى بر طرف مىشود ؛ چنان‌كه على عليه السّلام مىفرمايد : « مع كلّ شىء لا بمقارنة » « 1 » خداوند با هر چيز است بىآنكه مقارن آن باشد . زيرا هر شىء با وجود حق‌تعالى آن شىء است و بدون آن هيچ و پوچ است ، و ازاين‌رو ، مقارنت ميان وجود حق و وجود اشياء بىمعنا خواهد بود . و نيز خداى متعال مىفرمايد :
« هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
« 2 » هركجا كه باشيد او با شماست ، اما نه به صورت مقارنت . ] و نفس انفراد كه [ معرفت ] اتصال را [ در مشاهده‌كننده ] به ارث مىگذارد . [ اين نفس با شهود فردانيت است ؛ يعنى آنكه بنده شهود مىكند كه وجود حقيقى تنها از آن حق‌تعالى است ، و سايه‌اى كه بر اشياء گسترده شده همان وجود حق‌تعالى است كه در صورتهاى تعنيات ذاتىاش تجلى كرده است ، و سايه بودنش تنها به خاطر سياهى عدمى اعيانى است كه اين وجود بدانها منسوب است . بنابراين ، بنده جز وجود حقيقى را نمىبيند ، و مقصود از « معرفت اتصال » همين است . ] و بالاتر از آن مقامى نيست كه چشم بيننده بدان بنگرد ، [ خواه اين نگريستن با چشم باشد يا با دل باشد يا با روح ؛ ] و قدرتى براى اشاره نيست [ بر اينكه معنايى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، خطبهء اوّل . ( 2 ) - 57 / 49 .