ضلالت ايمن گشته است . ] و متحقق در اشارت شده است ؛ [ يعنى با حقايق اسماء به سوى حقتعالى اشاره مىكند ، و اين اشارت از روى عيان است ؛ و لذا متحقق در اشاره است . ] و بدين سبب سزاوار آن شده است كه نسبت [ عبوديت با حقتعالى ] يابد . [ زيرا او زير چتر ربوبيت اسماء الهى است . پس اگر تجليات جمال بر او غالب آيد ، عبد الجليل و عبد اللطيف و عبد المحسن و عبد الوهاب خواهد بود ؛ بر حسب اختلاف مراتب تجليات جمال كه متناسب با ميزان استعداد بنده در قبول فيض است . و اگر تجليات جلال بر او چيره گردد ، او عبد الجليل و عبد القاهر و عبد الجبار خواهد بود . و اگر استعدادش تام بود و كشف او با شهود هر دو امر توأم گشت ، در اين صورت عبد اللّه خواهد بود ، كه كاملترين و تامترين نسبتهاست . ]
و الدرجة الثانية استغراق الإشارة فى الكشف . و هذا رجل ينطق عن موجوده ، و يسير « 1 » مع مشهوده « 2 » ، و لا يحسّ برعونة رسمه .
درجهء دوم ، غرقه گشتن اشاره در كشف است ؛ [ به آنكه بنده از حضرت اسمائى ، با نور كشف ذات ، به حضرت ذاتى احدى صعود كند . زيرا در اين صورت كثرت اسمايى بر طرف مىگردد ، و اشارات در كشف ذات غرقه مىشود . ] و صاحب اين كشف ، مردى است كه از موجود [ - آنچه او را يافته و وجدان كرده ] سخن مىگويد ، [ نه آنچه منقول از ديگرى و يا معقول به دليل عقلى است . ] و با مشهود خود سير مىكند ؛ [ يعنى سيرش باللّه و مع اللّه است . ] و رعونت اسم خود را احساس نمىكند . [ مقصود از رعونت در اينجا وجود بقيت و گمان انتفاء و فناى آن است . ]
و الدرجة الثالثة استغراق الشواهد فى الجمع . و هذا رجل شملته أنوار الأوّليّة ، و فتح عينه فى مطالعة الأزليّة ؛ فتخلّص من الهمم الدنيّة .
درجهء سوّم ، غرقه گشتن [ - فانى شدن ] شواهد [ - تجليات اسماء و صفات و
هامش
( 1 ) - م : يستر .
( 2 ) - ب ، ج : شهوده .