الدنيا و غريب الآخرة « 1 » .
درجهء سوم ، غربت همت است ؛ و آن غربت طلب حق است ؛ كه همان غربت عارف مىباشد . [ عارف كسى است كه حجاب علم از او با تجلى شهودى بر طرف شده است . و غربتش آن است كه اختصاص به امرى دارد كه مردم از درك آن عاجزند ، و همتش به چيزى تعلق گرفته است كه مردم آن را درك نتوانند كرد ؛ و از فهم حال و مقام او محرومند . ]
زيرا عارف در شاهدش [ - آنكه براى او به صحت آنچه يافته است شهادت مىدهد ] غريب است . و همراه او [ - علم حقيقى كه پس از شهود همراه عارف است ] در شاهدش غريب است ؛ [ زيرا علم و معرفتى است كه فوق ادراك عقل مردم و بالاتر از حدّ فهم ايشان است ، و ازاينرو غريب مىباشد . ]
و موجود او [ - آنچه يافته و وجدان كرده ] در آنچه علمى آن را حمل مىكند ، يا وجدى آن را آشكار مىسازد ، يا رسمى بدان قائم مىشود ، يا اشارتى طاقت آن را دارد [ و بدان وافى است ] يا اسمى شاملش مىگردد ، غريب است . [ زيرا موجود او از اسرار عين جمع احديت است ، و ازاينرو مراتب ما دون گنجايش آن را ندارند ، و علوم عقلى و نقلى ، كه مراتب تنزليافتهء حقيقت است ، بدان نمىرسد . و نيز آن موجود ، كه مشهود عارف است ، از همهء مقامات و حالاتى كه ذكر آن رفت بالاتر و برتر است ، و ازاينرو در ميان همهء آنها غريب است . ]
ازاينرو ، غربت عارف ، غربت غربت است ؛ چرا كه او غريب دنيا و غريب آخرت مىباشد ؛ [ و كسى از اهل دنيا و آخرت او را نمىشناسد . و اين همان كمال فقر است كه « سواد الوجه فى الدارين » مىباشد ؛ و ازاينرو گفتهاند : « اذا تمّ الفقر فهو اللّه . ]
* * *
هامش
( 1 ) - ك : و الاخرة .