باب هشتم : غرق
قال اللّه عزّ و جلّ :
« فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ . »
هذا اسم يشار به فى هذا الباب إلى من توسّط المقام ، و جاور « 1 » حدّ التفرّق .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « هنگامى كه هر دو [ ابراهيم و اسماعيل ] تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد . » « 2 »
[ وجه استشهاد آن است كه تسليم محض شدن در برابر حكم خدا و حاضر كردن فرزند براى سر بريدن ، از قوت محبت و استغراق در مقام قرب ، كه عين ولايت است ، ناشى مىشود . ]
غرق نامى است كه در اين باب [ - باب ولايت ] با آن به [ حال ] كسى اشاره مىشود كه در وسط مقام [ ولايت ] است ؛ [ يعنى در ميان آن داخل شده و در لابلاى امواجش غرقه گشته است . ] و از حدّ تفرق [ با غيبت از ديدن غير ] گذشته است .
و هو على ثلاث درجات : الدرجة الأولى استغراق العلم فى عين الحال . و هذا رجل قد ظفر بالاستقامة ، و تحقّق فى الإشارة ؛ فاستحقّ صحة النسبة .
غرق بر سه درجه است :
درجهء نخست ، غرقه گشتن علم در عين حال است . [ يعنى مستهلك شدن و مضمحل شدن احكام علم در احكام حال به واسطهء مستولى شدن حال بر علم . ] و صاحب اين حال ، مردى است كه به استقامت [ در راه ] دستيافته است [ و در اثر اتصاف به صفات اهل ولايت و در بر كردن لباس نور هدايت ، از هرگونه گمراهى و
هامش
( 1 ) - ك : جاوز .
( 2 ) - 37 / 103 .