نفس سوم ، نفسى است كه با آب قدس [ - شهودى كه امور حادث را فانى و از لوث غيريت ] پاك مىسازد ؛ و به اشارتهاى ازل [ - امداد تجليات ذاتى از تجلى ازلى ، كه موجب قيام همهء موجودات به قيوميت ازلى ذات است ] استوار است ؛ و اين همان نفسى است كه « صدف نور » ناميده مىشود .
[ اين نفس همان ظهور بقاى احد قيوم است . و آن همان فيض دائم سرمدى و تجلى ذاتى ابدى است ؛ زيرا اگر اين تجلى از ازل تا ابد نباشد ، چيزى باقى نخواهد ماند . ]
پس نفس اول براى غيور چراغ است ؛ و نفس دوم براى قاصد معراج [ و صعود به حضرت مقصود ] است ؛ و نفس سوم براى محقق تاجى است [ كه بدان افتخار مىكند ؛ زيرا اين نفس از آلودگى كون و تيرگى رسم ، پاكش مىسازد ؛ و ازاينرو به آن بر همهء كون افتخار مىكند . ]
باب هفتم : غربت
قال اللّه عزّ و جلّ :
« فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنا مِنْهُمْ . »
الاغتراب اسم يشار به إلى الانفراد عن الأكفاء .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « چرا در قرون [ و اقوام ] قبل از شما ، دانشمندان صاحب قدرتى نبودند كه از فساد در زمين جلوگيرى كنند ؟ مگر اندكى از آنها كه نجاتشان داديم . » « 1 »
[ استشهاد به « الّا قليلا » است ، كه بيانكنندهء آن است كه گروهى اندك به آن صفت اختصاص و انفراد داشتند ؛ و اختصاص داشتن يك يا چند نفر به يك صفت كمالى
هامش
( 1 ) - 11 / 116 .