است براى كسى كه بيهوش گشته است . ]
نفس را ازاينرو نفس مىنامند كه شخص تنفسكننده با آن آرامش مىيابد . [ و تنفيس در لغت همان ترويح است . چنانكه گويند : « نفس اللّه عنك الكرب » يعنى خداوند تو را از سختى آسوده سازد . ]
نفس بر سه درجه است كه شبيه درجات وقت مىباشد . [ شباهت به درجات وقت به خاطر آن است كه نفس و وقت هر دو نام براى زمان حدوث يك امر هستند ، مانند حدوث استتار و تجلى ؛ با اين تفاوت كه در نفس ، ترويح و آرامش يافتن معتبر است ، بر خلاف وقت . ]
و الأنفاس ثلاثة : [ النفس الأوّل ] « 1 » نفس فى حين استتار ، مملوء من الكظم ، معلّق بالعلم . إن تنفّس تنفّس نفس المتأسّف ؛ و إن نطق نطق بالحرب . « 2 »
و عندى هو يتولّد من وحشة الاستتار . و هى « 3 » الظلمة التى قالوا إنّها « 4 » مقام .
نفسها بر سه دستهاند :
نخستين نفس ، نفس در هنگام استتار [ و احتجاب محبوب پس از تجلى ] است ؛ [ در اين هنگام سالك همچون انسانى محزون و غمگين دم برمىآورد . و اين تنفس براى انسان محزون ، آرامشبخش است . ] اين نفس ، پر از كظم [ غيظ و فروخوردن خشم است ] ، و معلّق به [ احكام ] علم [ ظاهر ] است ، [ نه احكام حال ؛ و اين همان مشقت و سختى شديدى است كه از احكام محبت خالى است ، و لذا در كام انسان تلخ مىآيد ، و تنها با صبر مىتوان آن را چاره كرد . اما مشقت همراه با محبت ، توأم با شيرينى و حلاوت است . ]
هامش
( 1 ) - « النفس الاوّل » در بعضى از نسخهها نيست ولى در ك هست .
( 2 ) - د : بالحزن .
( 3 ) - ك : و هو .
( 4 ) - م ، ب : انه .