قلمزن كه بد كرد با زيردست * قلم بهتر او را بشمشير دست
مدبر كه قانون بد مىنهد * ترا ميبرد تا بدوزخ « 1 » دهد
مگو ملك را اين مدبّر بسست * مدبّر مخوانش كه مدبر كسست
1670 سعيد آورد قول سعدى بجاى * كه ترتيب ملكست و تدبير « 2 » راى « 3 »
هامش
( 1 ) . به آتش .
( 2 ) . توفير . تدبير و .
( 3 ) . در بعضى از نسخههاى چاپى اين ابيات در اينجا آورده شده :كمالست در نفس مرد كريم * گرش زر نباشد چه نقصان و بيم
محالست اگر سفله قارون شود * كه طبع لئيمش دگرگون شود
وگر خود نيابد جوانمرد نان * مزاجش توانگر بود همچنان
اگر قيمتى گوهرى غم مدار * كه ضايع نگرداندت روزگار
بدر ميكنند آبگينه ز سنگ * كجا ماند آيينه در زير سنگ
هنر بايد و فضل و بخت و كمال * كه گاه آيد و گه رود جاه و مال