1495 بفرمود كشتن بشمشير كين * كه ناپاك بودند و ناپاكدين
زنى گفت من دختر حاتمم * بخواهيد ازين نامور حاكمم
كرم كن بجاى من اى محترم * كه مولاى من بود از اهل كرم
بفرمان پيغمبر نيكراى * گشادند زنجيرش از دست و پاى
در آن قوم باقى نهادند تيغ * كه رانند سيلاب خون بيدريغ
1500 بزارى بشمشيرزن گفت زن * مرا نيز با جمله گردن بزن
مروت نبينم رهايى ز بند * بتنها و ، يارانم اندر « 1 » كمند
همى گفت و گريان بر احوال « 2 » طى * بسمع رسول آمد آواز وى
ببخشود آن قوم و ديگر عطا * كه هرگز نكرد اصل و گوهر خطا
حكايت
ز بنگاه حاتم يكى پيرمرد * طلب ، ده درم سنگ ، فانيد كرد
1505 ز راوى چنان ياد دارم خبر * كه پيشش فرستاد تنگى شكر
زن از خيمه گفت اين چه تدبير بود ؟ * همان ده درم حاجت پير بود
شنيد اين سخن نامبردار طى * بخنديد و گفت اى دلارام حى
گر او درخور حاجت خويش خواست * جوانمردى آل حاتم كجاست ؟
* * *
چو حاتم بآزادمردى دگر * ز دوران گيتى نيامد « 3 » مگر
1510 ابو بكر سعد آنكه دست نوال * نهد همتش بر دهان سؤال
رعيت پناها دلت شاد باد * بسعيت مسلمانى آباد باد
سرافرازد اين خاك فرخندهبوم * ز عدلت بر اقليم يونان و روم
چو حاتم اگر نيستى كام « 4 » وى * نبردى كس اندر جهان نام طى « 5 »
ثنا ماند از آن نامور در كتاب * ترا هم ثنا ماند و هم ثواب
1515 كه حاتم بدان نام و آوازه خواست * ترا سعى و جهد از براى خداست
تكلف بر « 6 » مرد درويش نيست * وصيت همين يك سخن بيش نيست
كه چندانكه جهدت بود خير كن * ز تو خير ماند ز سعدى سخن
هامش
( 1 ) . ياران من در .
( 2 ) . بر اخوان .
( 3 ) . نيامد بگيتى .
( 4 ) . فرّ .
( 5 ) . وى .
( 6 ) . درين .