من آن باد رفتار دلدل شتاب * ز بهر شما دوش كردم كباب
كه دانستم از هول باران و سيل * نشايد شدن در چراگاه خيل
1450 بنوعى دگر روى و را هم نبود * جز او بر در بارگاهم نبود
مروت نديدم در آيين خويش * كه مهمان بخسبد دل از فاقه ريش
مرا نام بايد در اقليم فاش * دگر مركب نامور گو مباش
كسان را درم داد و تشريف و اسب * طبيعيست اخلاق نيكو نه كسب
خبر شد به روم از جوانمرد طى * هزار آفرين گفت « 1 » بر طبع وى
1455 ز حاتم بدين نكته راضى مشو * ازين خوبتر ماجرايى شنو
حكايت
ندانم كه گفت اين حكايت به من * كه بودست فرماندهى در يمن
ز نامآوران گوى دولت ربود * كه در گنجبخشى ، نظيرش نبود
توان گفت او را سحاب كرم * كه دستش چو باران فشاندى درم
كسى نام حاتم نبردى برش * كه سودا نرفتى ازو بر « 2 » سرش
1460 كه چند از مقالات آن باد سنج * كه نه ملك دارد نه فرمان نه گنج
شنيدم كه جشنى ملوكانه ساخت * چو چنگ اندر آن بزم خلقى نواخت
در ذكر حاتم كسى باز كرد * دگر كس ثنا گفتن « 3 » آغاز كرد
حسد مرد را بر سر كينه داشت * يكى را به خون خوردنش برگماشت
كه تا هست حاتم در ايام من * نخواهد به نيكى شدن نام من
1465 بلاجوى ، راه بنى طى گرفت * بكشتن جوانمرد را پى گرفت
جوانى بره پيشباز آمدش * كزو بوى انسى فراز آمدش
نكوروى و دانا و شيرينزبان * بر خويش برد آن شبش ميهمان
كرم كرد و غم خورد و بوزش نمود * بدانديش را دل بنيكى ربود
نهادش سحر بوسه بر دست و پاى * كه نزديك ما چند روزى بپاى
1470 بگفتا نيارم شد اينجا مقيم * كه در پيش دارم مهمى عظيم
بگفت ار نهى با من اندر ميان * چو ياران يكدل بكوشم بجان
هامش
( 1 ) . كرد .
( 2 ) . در .
( 3 ) . كردن .