1425 به خدمت منه دست بر كفش من * مرا نان ده و كفش بر سر بزن
بايثار ، مردان سبق بردهاند * نه شبزندهداران دلمردهاند
همين ديدم از پاسبان « 1 » تتار * دل مرده و چشم شبزندهدار
كرامت جوانمردى و نان دهيست * مقالات بيهوده ، طبل تهيست
قيامت كسى بينى اندر بهشت * كه معنى طلب كرد و دعوى بهشت
1430 بمعنى توان كرد دعوى درست * دم بىقدم تكيهگاهيست سست
حكايت
شنيدم در ايام حاتم كه بود * به خيل اندرش بادپايى چو دود
صبا سرعتى ، رعد بانگ ادهمى * كه بر برق پيشى گرفتى همى
بتك ژاله ميريخت بر كوه و دشت * تو گفتى مگر ابر نيسان گذشت
يكى سيل رفتار هامون نورد * كه باد از پيش بازماندى چو گرد
1435 ز اوصاف حاتم بهر مرزوبوم * بگفتند برخى « 2 » بسلطان روم
كه همتاى او در كرم مرد نيست * چو اسبش بجولان و ناورد نيست
بياباننوردى چو كشتى بر آب * كه بالاى سيرش نپرد عقاب « 3 »
بدستور دانا چنين گفت شاه * كه دعوى خجالت بود بيگواه
من از حاتم ، آن اسب تازىنژاد * بخواهم ، گر او مكرمت كرد و داد
1440 بدانم كه در وى شكوه مهيست * وگر رد كند بانگ طبل تهيست
رسولى هنرمند عالم ، به طى * روان كرد و ده مرد همراه وى
زمين مرده و ابر ، گريان برو * صبا كرده بار دگر جان درو « 4 »
بمنزلگه حاتم آمد فرود * برآسود چون تشنه بر زنده رود
سماطى بيفكند و اسبى بكشت * بدامن شكر دادشان ، زر بمشت
1445 شب آنجا ببودند و روز دگر * بگفت آنچه دانست صاحب خبر
هميگفت حاتم پريشان چو « 5 » مست * بدندان ز حسرت « 6 » همى كند دست
كه اى بهرهور موبد « 7 » نيكنام * چرا پيش از اينم نگفتى پيام ؟
هامش
( 1 ) . پاسبانان نثار .
( 2 ) . شرحى .
( 3 ) . غراب .
( 4 ) . اين بيت در بعضى از نسخهها نيست .
( 5 ) . بكردار .
( 6 ) . بدندان حسرت .
( 7 ) . مردم .