حكايت
به ره بر « 1 » يكى پيشم آمد جوان * بتك در پيش گوسفندى روان
به دو گفتم اين ريسمانست و بند * كه ميآرد « 2 » اندر « 3 » پيت گوسفند
سبك طوق و زنجير از او باز كرد * چپ و راست پوييدن آغاز كرد
1390 هنوز از پيش تازيان ميدويد * كه جو خورده بود از كف مرد و ، خويد
چو باز آمد از عيش و شادى « 4 » بجاى * مرا ديد و گفت اى خداوند راى
نه اين ريسمان ميبرد با منش * كه احسان كمنديست در گردنش
بلطفى كه ديدست پيل دمان * نيارد همى حمله بر پيلبان
بدان را نوازش كن اى نيكمرد * كه سگ پاس دارد چو نان تو خورد
1395 بر آن مرد كندست دندان يوز * كه مالد زبان بر پنيرش دو روز
حكايت
يكى روبهى ديد بيدست و پاى * فرو ماند در لطف و صنع خداى
كه چون زندگانى بسر ميبرد * بدين « 5 » دست و پاى از كجا مىخورد
درين بود درويش شوريدهرنگ * كه شيرى درآمد ، شغالى بچنگ
شغال نگونبخت را شير خورد * بماند آنچه ، روباه از آن « 6 » سير خورد
1400 دگر روز باز اتفاق اوفتاد « 7 » * كه روزىرسان قوت روزش بداد « 8 »
يقين مرد را ديده « 9 » بيننده كرد * شد و تكيه بر آفريننده كرد
كزين پس بكنجى نشينم چو مور * كه روزى نخوردند پيلان به زور
ز نخدان فرو برد چندى بجيب * كه بخشنده روزى فرستد « 10 » ز غيب
هامش
( 1 ) . در .
( 2 ) . مىآيد .
( 3 ) . مىآورد در .
( 4 ) . بازى .
( 5 ) . ببى .
( 6 ) . بماند آنچ از آن روبهش .
( 7 ) . اتفاقى فتاد .
( 8 ) . قوت و روزيش داد .
( 9 ) . ديدهء مرد .
( 10 ) . رساند .