نه آن تندرويست « 1 » بازارگان * كه بردى سر از كبر بر آسمان ؟
من آنم كه آن روزم از در براند * بروز منش دور گيتى نشاند
1365 نگه كرد باز آسمان سوى من * فرو شست گرد غم از روى من
خداى ار بحكمت ببندد درى * گشايد بفضل و كرم « 2 » ديگرى
بسا مفلس بينوا سير شد * بسا كار منعم زبر زير شد
حكايت
يكى سيرت نيكمردان شنو * اگر نيكبختى و مردانه « 3 » رو
كه شبلى ز حانوت گندمفروش * بده برد انبان گندم بدوش
1370 نگه كرد و مورى در آن غله ديد * كه سرگشته هر گوشهاى ميدويد
ز رحمت بر او شب نيارست خفت * بمأواى خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد كه اين مور ريش * پراكنده گردانم از جاى خويش
درون پراكندگان جمع دار * كه جمعيتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسى پاكزاد * كه رحمت بر آن تربت پاك باد
1375 ميازار مورى كه دانهكشست * كه جان دارد و جان شيرين خوشست
سياه اندرون باشد و سنگدل * كه خواهد كه مورى شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور * كه روزى به پايش درافتى چو مور
درون فروماندگان شاد كن * ز روز فروماندگى ياد كن
نبخشود بر حال پروانه شمع * نگه كن كه چون سوخت در پيش جمع
1380 گرفتم ز تو ناتوانتر بسيست * تواناتر از تو هم آخر كسيست
ببخش اى پسر كادمىزاده صيد * باحسان توان كرد و ، وحشى بقيد
عدو را بالطاف گردن ببند * كه نتوان بريدن بتيغ اين كمند
چو دشمن كرم بيند و لطف و جود * نيايد دگر خبث ازو در وجود
مكن بد كه بد بينى از يار نيك * نرويد « 4 » ز تخم بدى بار نيك
1385 چو با دوست دشخوار گيرى و تنگ * نخواهد كه بيند ترا نقش و رنگ
وگر خواجه با دشمنان نيكخوست * بسى برنيايد كه گردند دوست
هامش
( 1 ) . تنك .
( 2 ) . برحمت گشايد در .
( 3 ) . نيكمردى تو .
( 4 ) . نيايد .