دلزنده هرگز نگردد هلاك * تن زنده دل گر بميرد چه باك
حكايت
يكى در بيابان سگى تشنه يافت * برون از رمق ، در حياتش نيافت
كله دلو كرد آن پسنديدهكيش * چو حبل اندر آن بست دستار خويش
به خدمت ميان بست و بازو گشاد * سگ ناتوان را دمى آب داد
1325 خبر داد پيغمبر از حال مرد * كه داور گناهان ازو عفو كرد
الا گر جفاكارى « 1 » انديشه كن * وفا پيش گير و كرم پيشه كن
كسى با سگى نيكويى گم نكرد * كجا گم شود خير با نيكمرد
كرم كن چنان « 2 » كت برآيد ز دست * جهانبان در خير بر كس نبست [ 3 ]
1330 به قنطار زر بخش كردن ز گنج * نباشد چو قيراطى از دسترنج
برد هركسى بار درخورد زور * گرانست پاى ملخ پيش مور
* * *
تو با خلق سهلى « 4 » كن اى نيكبخت * كه فردا نگيرد خدا با تو سخت
گر از پا درآيد ، نماند اسير * كه افتادگان را بود دستگير
بآزار ، فرمان مده بر رهى * كه باشد كه افتد بفرماندهى
1335 چو تمكين و جاهت بود بر دوام * مكن زور بر ضعف درويش عام
كه افتد كه با جاه و تمكين شود * چو بيدق كه ناگاه فرزين شود
نصيحت شنو مردم دوربين * نپاشند در هيچ دل تخم كين
خداوند خرمن زيان مىكند * كه بر خوشهچين سرگران مىكند
نترسد كه نعمت بمسكين دهند * وز آن بار غم بر دل اين نهند
1340 بسا زورمندا كه افتاد سخت * بس افتاده را ياورى كرد بخت
دل زيردستان نبايد شكست * مبادا كه روزى شوى زيردست
هامش
( 1 ) . كردى .
( 2 ) . بدان .
( 3 ) . در يكى از نسخهها اين بيت نيز هست :گرت در بيابان نباشد چهى * چراغى بنه در زيارتگهى( 4 ) . نيكى .