1255 برند از جهان با خود اصحاب راى * فرومايه ماند بحسرت بجاى « 1 »
زر و نعمت اكنون بده كان تست * كه بعد از تو بيرون ز فرمان تست
به دنيا توانى كه عقبى خرى * بخر جان من ورنه حسرت برى [ 2 ]
حكايت
بزاريد وقتى زنى پيش شوى * كه ديگر مخر نان ز بقال كوى
ببازار گندمفروشان گراى * كه اين جوفروشيست « 3 » گندمنماى
نه از مشترى كز زحام « 4 » مگس * بيكهفته رويش نديدست كس
1275 بدلدارى آن مرد صاحب نياز * بزن گفت كاى روشنايى بساز
باميد ما كلبه اينجا گرفت * نه مردى بود نفع ازو وا گرفت
ره نيكمردان آزاده گير * چو استادهاى دست افتاده گير
ببخشاى كانان كه مرد حقند * خريدار دكان بىرونقند
جوانمرد اگر راست خواهى و ليست * كرم پيشهء شاه مردان عليست
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخ چاپى افزودهاند :زر و نعمت آيد كسى را به كار * كه ديوار عقبى كند زرنگار( 2 ) . در بعضى از نسخ اين ابيات نيز هست .چنان خورد و بخشيد كاهل نظر * نديدند از آن عين با او اثر
1260 بآزادمردى ستودش كسى * كه در راه حق سعى كردى بسى
همى گفت سر در گريبان خجل * چه كردم كه بر وى توان بست دل ؟
اميدى كه دارم بفضل خداست * كه بر سعى خود تكيه كردن خطاست
طريقت همينست كاهل يقين * نكوكار بودند و تقصيربين
مشايخ همه شب دعا خواندهاند * سحرگاه سجاده افشاندهاند
1265 مقامات مردان به مردى شنو * نه از سعدى ، از سهروردى شنو
مرا شيخ داناى مرشد شهاب * دو اندرز فرمود بر روى آب
يكى آنكه در جمع بدبين مباش * دويم آنكه در نفس خودبين مباش
شنيدم كه بگريستى شيخ زار * چو برخواندى آيات اصحاب نار
شبى دانم از هول دوزخ نخفت * به گوش آمدم صبحگاهى كه گفت
1270 چه بودى كه دوزخ زمين ( * ) پر شدى * مگر ديگران را رهايى بدى
كسى گوى دولت ز ميدان ربود * كه دربند آسايش خلق بود( 3 ) . كه او جوفروشست و .
( 4 ) . كازدحام .
( * ) ز من ( ؟ ) م .