حكايت
1280 شنيدم كه پيرى به راه حجاز * بهر خطوه « 1 » كردى دو ركعت نماز
چنان گرم رو در طريق خداى * كه خار مغيلان نكندى ز پاى
به آخر ز وسواس خاطر پريش * پسند آمدش در نظر كار خويش « 2 »
بتلبيس ابليس در چاه رفت * كه نتوان ازين خوبتر راه رفت
گرش رحمت حق نه دريافتى * غرورش سر از جاده برتافتى
1285 يكى هاتف از غيبش آواز داد * كه اى نيكبخت « 3 » مباركنهاد
مپندار اگر طاعتى كردهاى * كه نزلى بدين حضرت آوردهاى
باحسانى آسوده كردن دلى * به از الف ركعت بهر منزلى
حكايت
بسرهنگ سلطان چنين گفت زن * كه خيز اى مبارك در رزق زن
برو تا ز خوانت نصيبى دهند * كه فرزندكانت نظر بر « 4 » رمند
1290 بگفتا بود مطبخ امروز سرد * كه سلطان بشب نيت روزه كرد
زن از نااميدى سر انداخت پيش * هميگفت با خود دل از فاقه ريش
كه سلطان ازين روزهگويى « 5 » چه خواست ؟ * كه افطار او عيد طفلان ماست
خورنده كه خيرش برآيد ز دست * به از صائم الدهر دنياپرست
مسلم كسى را بود روزه داشت * كه درماندهاى را دهد نان چاشت
1295 و گرنه چه لازم كه سعيى « 6 » برى * ز خود بازگيرى و هم خود خورى [ 7 ]
هامش
( 1 ) . گام .
( 2 ) . اين بيت و دو بيت بعد از آن در بعضى از نسخهها نيست .
( 3 ) . مرد .
( 4 ) . ز سختى .
( 5 ) . دارى .
( 6 ) . زحمت .
( 7 ) . در بعضى از نسخ اين دو بيت در اينجا آمده است :خيالات نادان خلوتنشين * بهم بركند عاقبت كفر و دين
صفاييست در آب و آيينه نيز * و ليكن صفا را ببايد تميز