ندانى چه بودش فرومانده سخت * بود تازه بىبيخ هرگز درخت ؟
چو بينى يتيمى سرافكنده پيش * مده بوسه بر روى فرزند خويش
يتيم ار بگريد كه نازش خرد ؟ * وگر خشم گيرد كه بارش برد ؟
الا تا نگريد ، كه عرش عظيم * بلرزد همى چون بگريد يتيم
1170 برحمت بكن آبش از ديده پاك * بشفقت بيفشانش از چهره خاك
اگر سايهاى خود برفت از سرش * تو در سايهء خويشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم * كه سر بر « 1 » كنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستى مگس * پريشان شدى خاطر چند كس
كنون دشمنان گر برندم اسير * نباشد كس از دوستانم نصير
1175 مرا باشد از درد طفلان خبر * كه در طفلى از سر برفتم پدر
يكى خار پاى يتيمى بكند * بخواب اندرش ديد صدر خجند
همى گفت و در روضهها ميچميد * كز آن خار بر من چه گلها دميد
* * *
مشو تا توانى ز رحمت برى * كه رحمت برندت چو رحمت برى
چو انعام كردى مشو خودپرست * كه من سرورم ديگران زيردست
1180 اگر تيغ دورانش انداختست * نه شمشير دوران هنوز آختست ؟
چو بينى دعاگوى دولت هزار * خداوند را شكر نعمت گزار
كه چشم از تو دارند مردم بسى * نه تو چشم دارى بدست كسى
كرم خواندهام سيرت سروران * غلط گفتم ، اخلاق پيغمبران
حكايت
شنيدم كه يك هفته ابن السبيل * نيامد بمهمانسراى خليل
1185 ز فرخندهخويى نخوردى بگاه * مگر بينوايى درآيد ز راه
برون رفت و هر جانبى بنگريد * بر اطراف وادى نگه كرد و ديد
بتنها يكى در بيابان چو بيد * سر و مويش از گرد « 2 » پيرى سپيد
هامش
( 1 ) . در .
( 2 ) . برف .