براى جهانديدگان كار كن * كه صيد آزمودست گرگ كهن
1070 مترس از جوانان شمشيرزن * حذر كن ز پيران بسيار فن
جوانان پيلافكن شيرگير * ندانند دستان روباه پير
خردمند باشد جهانديدهمرد * كه بسيار گرم آزمودست و سرد
جوانان شايستهء بختور * ز گفتار پيران نپيچند سر
گرت مملكت بايد آراسته * مده كار معظم بنوخاسته
1075 سپه را مكن پيشرو جز كسى * كه در جنگها بوده باشد بسى
به خردان مفرماى كار درشت * كه سندان نشايد شكستن بمشت « 1 »
رعيتنوازى و سرلشكرى * نه كاريست بازيچه و سرسرى
نخواهى كه ضايع شود روزگار * به ناكارديده مفرماى كار
نتابد سگ صيد روى از پلنگ * ز روبه رمد شير ناديده جنگ
1080 چو پرورده باشد پسر در شكار * نترسد « 2 » چو پيش آيدش كارزار
بكشتى و نخجير و آماج و گوى * دلاور شود مرد پرخاشجوى
بگرمابه پرورده و عيش « 3 » و ناز * برنجد « 4 » چو بيند در جنگ باز « 5 »
دو مردش نشانند بر پشت زين * بود كش زند كودكى بر زمين
* * *
يكى را كه ديدى « 6 » تو در جنگ پشت * بكش گر « 7 » عدو در مصافش نكشت
1085 مخنث به از مرد شمشيرزن * كه روز وغا سر بتابد چو زن
چه خوش گفت گرگين به فرزند خويش * چو قربان پيكار بربست و كيش
اگر چون زنان جست خواهى گريز * مرو « 8 » آب مردان جنگى مريز
سوارى كه در جنگ بنمود پشت * نه خود را كه نامآوران را بكشت
شجاعت نيايد مگر ز آن دو يار * كه افتند در حلقهء كارزار
1090 دو همجنس همسفرهء همزبان * بكوشند در قلب هيجا بجان
كه تنگ آيدش « * » رفتن از پيش تير * برادر بچنگال دشمن اسير
چو بينى كه ياران نباشند يار * هزيمت ز ميدان غنيمت شمار
هامش
( 1 ) . اين بيت و دو بيت پس از آن در بعضى از نسخ نيست .
( 2 ) . كنار / بترسد .
( 3 ) . خيش .
( 4 ) . بترسد .
( 5 ) . قوىقد و قامت كشيده دراز .
( 6 ) . بينى .
( 7 ) . چون .
( 8 ) . برو .
( * ) ننگ آيدش ( ؟ ) م .