بزندان فرستادش از بارگاه * كه زورآزمايست بازوى جاه « 1 »
ز ياران كسى « 2 » گفتش اندر نهفت * مصالح نبود اين سخن گفت ، گفت
955 رسانيدن امر حق طاعتست * ز زندان نترسم كه يك ساعتست
همان دم كه در خفيه اين راز رفت * حكايت به گوش ملك باز رفت
بخنديد كو ظن بيهوده برد * نداند كه خواهد درين « 3 » حبس مرد
غلامى بدرويش برد اين پيام * بگفتا بخسرو بگو اى غلام
مرا بار غم بر دل ريش نيست * كه دنيا همين ساعتى « 4 » بيش نيست
960 نه گر دستگيرى كنى خرمم * نه گر سر برى بر « 5 » دل آيد غمم
تو گر كامرانى بفرمان و گنج * دگر كس فرومانده در ضعف و رنج
بدروازهء مرگ چون درشويم * بيك هفته « 6 » با هم برابر شويم
منه دل برين دولت پنج روز * بدود دل خلق خود را مسوز
نه پيش از تو بيش از تو اندوختند ؟ * به بيداد كردن جهان سوختند
965 چنان زى كه ذكرت بتحسين كنند * چو مردى ، نه بر گور نفرين كنند
نبايد برسم بد ، آيين نهاد * كه گويند لعنت بر آن « 7 » كاين نهاد
وگر بر سر آيد خداوند زور * نه زيرش كند عاقبت خاك گور
بفرمود دلتنگ روى از جفا * كه بيرون كنندش زبان از قفا
چنين گفت مرد حقايقشناس * كزين هم كه گفتى ندارم هراس
970 من از بيزبانى ندارم غمى * كه دانم كه ناگفته داند همى
اگر بينوايى برم ور ستم * گرم عاقبت خير باشد چه غم
عروسى بود نوبت ماتمت * گرت نيك روزى بود خاتمت
حكايت
يكى مشتزن بخت و روزى « 8 » نداشت * نه اسباب شامش مهيا نه چاشت
ز جور شكم گل كشيدى به پشت * كه روزى محالست خوردن بمشت
هامش
( 1 ) . شاه .
( 2 ) . يكى .
( 3 ) . آن .
( 4 ) . يك نفس .
( 5 ) . در .
( 6 ) . لحظه .
( 7 ) . او .
( 8 ) . بختروزى .