كه اين ناجوانمرد برگشتهبخت * كه تابوت بينمش بر جاى تخت
كمر بسته دارد بفرمان ديو * بگردون بر « 1 » از دست جورش غريو
درين كشور آسايش و خرمى * نديد و نبيند به چشم آدمى
870 مگر كاين سيهنامهء بىصفا * بدوزخ برد « 2 » لعنت اندر قفا
پسر گفت راه درازست و سخت * پياده نيارم شد اى نيكبخت
طريقى بينديش و رايى بزن * كه راى تو روشنتر از راى من
پدر گفت اگر پند من بشنوى * يكى سنگ برداشت بايد قوى
زدن بر خر نامور چند بار * سر و دست و پهلوش كردن فكار
875 مگر كان فرومايهء زشتكيش * بكارش نيايد خرپشت « 3 » ريش
چو خضر پيمبر كه كشتى شكست « * » * وزو دست جبار ظالم ببست « 4 »
بسالى كه در بحر كشتى گرفت * بسى سالها نام زشتى گرفت
تفو بر چنان ملك و دولت كه راند * كه شنعت برو تا قيامت بماند
پسر چون شنيد اين حديث از پدر * سر از خط فرمان نبردش بدر
880 فرو كوفت بيچاره خر را به سنگ * خر از دست عاجز شد از پاى لنگ
پدر گفتش اكنون سر خويش گير * هر آن ره كه ميبايدت پيش گير
پسر در پى كاروان اوفتاد « 5 » * ز دشنام چندانكه دانست داد
ز آنسو پدر روى در آستان * كه يا رب بسجاده راستان
كه چندان امانم ده از روزگار * كزين نحس ظالم برآيد دمار
885 اگر من نبينم مر او را هلاك * شب گور چشمم نخسبد به خاك
اگر مار زايد زن باردار * به از آدميزادهء ديوسار
زن از مرد موذى ببسيار به * سگ از مردم مردمآزار به
هامش
( 1 ) . شد .
( 2 ) . رود .
( 3 ) . لنگ .
( 4 ) . بدست .
( 5 ) . رو نهاد .
( * ) اصلى اين حكايت در سورهء كهف آمده به تفاسير رجوع شود ( پانويس از فروغى )