به كار آمد آنها كه برداشتند * نه گرد آوريدند و بگذاشتند
* * *
شنيدم كه در مصر ميرى اجل * سپه تاخت بر روزگارش اجل
805 جمالش برفت از رخ دلفروز * چو خور زرد شد بس نماند ز روز
گزيدند فرزانگان دست فوت * كه در طب نديدند داروى موت
همه تخت و ملكى پذيرد زوال * بجز ملك فرمانده لا يزال
چو نزديك شد روز عمرش بشب * شنيدند ميگفت در زير لب
كه در مصر چون من عزيزى نبود * چو حاصل همين بود چيزى نبود
810 جهان گرد كردم نخوردم برش * برفتم چو بيچارگان از سرش
پسنديده رايى كه بخشيد و خورد * جهان از پى خويشتن گرد كرد
درين كوش تا با تو ماند مقيم * كه هرچه از تو ماند دريغست و بيم
كند خواجه بر بستر جانگداز * يكى دست كوتاه و ديگر دراز
در آن دم ترا مىنمايد بدست * كه دهشت زبانش ز گفتن ببست
815 كه دستى بجود و كرم كن دراز * دگر دست كوته كن از ظلم و آز
كنونت كه دستست خارى بكن * دگر كى برآرى تو دست از كفن ؟
بتابد بسى ماه و پروين و هور * كه سر بر ندارى ز بالين گور
حكايت
قزل ارسلان قلعهاى سخت داشت * كه گردن به الوند بر ميفراشت
نه انديشه از كس نه حاجت به هيچ * چو زلف عروسان رهش پيچپيچ
820 چنان نادرافتاده در روضهاى * كه بر لاجوردى طبق ، بيضهاى
شنيدم كه مردى مبارك حضور * بنزديك شاه آمد از راه دور
حقايقشناسى جهان ديدهاى * هنرمندى آفاق گرديدهاى
بزرگى زبانآورى كاردان * حكيمى سخنگوى بسيار دان
قزل گفت چندين كه گرديدهاى * چنين جاى محكم دگر ديدهاى ؟
825 بخنديد كاين قلعهاى خرمست * و ليكن نپندارمش محكمست
نه پيش از تو گردنكشان داشتند * دمى چند بودند و بگذاشتند