بخوان تا بخواند دعايى برين * كه رحمت رسد ز آسمان برين « 1 »
بفرمود تا مهتران خدم * بخواندند پير مباركقدم
برفتند و گفتند و آمد فقير * تنى محتشم در لباسى حقير « 2 »
780 بگفتا دعايى كن اى هوشمند * كه در رشته چون سوزنم پاىبند
شنيد اين سخن پير خمبوده پشت * بتندى برآورد بانگى درشت
كه حق مهربانست بر دادگر * ببخشاى و بخشايش حق نگر
دعاى منت كى شود « 3 » سودمند * اسيران محتاج در چاه و بند ؟
تو ناكرده بر خلق بخشايشى * كجا بينى از دولت آسايشى
785 ببايدت عذر خطا خواستن * پس از شيخ صالح دعا خواستن
كجا دست گيرد دعاى ويت * دعاى ستمديدگان در پيت ؟
شنيد اين سخن شهريار عجم * ز خشم و خجالت برآمد بهم
برنجيد و پس با دل خويش گفت * چه رنجم ، حقست اينكه درويش گفت
بفرمود تا هركه در بند بود * بفرمانش آزاد كردند زود
790 جهانديده بعد از دو ركعت نماز * بداور برآورد دست نياز
كه اى برفرازندهء آسمان * بجنگش گرفتى بصلحش بمان
ولى همچنان بر دعا داشت دست * كه شه سر برآورد و بر پاى جست
تو گفتى ز شادى بخواهد پريد * چو طاوس چون « 4 » رشته در پا نديد
بفرمود گنجينهء گوهرش * فشاندند در پاى و زر بر سرش
795 حق از بهر باطل نشايد نهفت * از آن جمله دامن بيفشاند و گفت
مرو با سر رشته بار دگر * مبادا كه ديگر كند رشته سر
چو بارى فتادى نگهدار پاى * كه يكبار ديگر بلغزد ز جاى
ز سعدى شنو كاين سخن راستست * نه هربارى افتاده برخاستست
* * *
جهان اى پسر ملك جاويد نيست * ز دنيا وفادارى امّيد نيست
800 نه بر باد رفتى سحرگاه و شام ؟ * سرير سليمان عليه السّلام
به آخر نديدى كه بر باد رفت * خنك آنكه با دانش و داد رفت
كسى زين ميان گوى دولت ربود * كه در بند آسايش خلق بود
هامش
( 1 ) . بر زمين .
( 2 ) . اين بيت در بعضى از نسخ نيست .
( 3 ) . بود .
( 4 ) . كو .