نخفتست مظلوم از آهش بترس * ز دود دل صبحگاهش بترس
نترسى كه پاك اندرونى شبى * برآرد ز سوز جگر يا ربى ؟
نه ابليس بد كرد و نيكى نديد ؟ * بر پاك نايد ز تخم پليد
* * *
760 مدر پردهء كس بهنگام جنگ * كه باشد ترا نيز در پرده ننگ « 1 »
مزن بانگ بر شيرمردان درشت * چو با كودكان برنيايى بمشت
يكى پند ميداد « 2 » فرزند را * نگهدار پند خردمند را
مكن جور بر خردكان اى پسر * كه يك روزت افتد بزرگى بسر
نميترسى اى گرگك كم « 3 » خرد * كه روزى پلنگيت برهم درد
765 بخردى درم زور سرپنجه بود * دل زيردستان ز من رنجه بود
بخوردم يكى مشت زورآوران * نكردم دگر زور بر « 4 » لاغران
* * *
الا تا بغفلت نخفتى « 5 » كه نوم * حرامست بر چشم سالار قوم
غم زيردستان بخور زينهار * بترس از زبردستى روزگار
نصيحت كه خالى بود از غرض * چو داروى تلخست دفع مرض
حكايت
770 يكى را حكايت كنند از ملوك * كه بيمارى رشته كردش چو دوك
چنانش درانداخت ضعف جسد * كه ميبرد بر زيردستان حسد
كه شاه ار چه بر عرصه نامآورست * چو ضعف آمد از بيدقى « 6 » كمترست
نديمى زمين ملك بوسه داد * كه ملك خداوند جاويد باد
درين شهر مردى مباركدمست * كه در پارسايى چنويى كمست
775 نرفتست هرگز ره « 7 » ناصواب * دلى « 8 » روشن و دعوتى « 9 » مستجاب
نبردند پيشش مهمات كس * كه مقصود حاصل نشد در نفس
هامش
( 1 ) . اين بيت در بعضى از نسخ نيست .
( 2 ) . ميگفت .
( 3 ) . گرگ ناقص .
( 4 ) . با .
( 5 ) . نخسبى .
( 6 ) . بندهاى .
( 7 ) . برو .
( 8 ) . دلش .
( 9 ) . دعوتش .