سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق * گرفتم ببازوى دولت عراق
طمع كرده بودم كه كرمان خورم * كه ناگه بخوردند كرمان سرم
بكن پنبهء غفلت از گوش هوش * كه از مردگان پندت آيد به گوش
* * *
730 نكوكار مردم نباشد بدش * نورزد كسى بد كه نيك افتدش
شرانگيز هم بر سر شر شود « 1 » * چو كژدم كه با خانه كمتر شود
اگر نفع كس در نهاد تو نيست * چنين گوهر و سنگ خارا يكيست
غلط گفتم اى يار شايسته « 2 » خوى * كه نفعست در آهن و سنگ و روى
چنين آدمى مرده به ننگ را * كه بر وى فضيلت بود سنگ را
725 نه هر آدميزاده از دد بهست * كه دد ز آدميزادهء بد بهست
بهست از دد انسان صاحبخرد * نه انسان كه در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند بجز خورد و خواب * كدامش فضيلت بود بر دواب
سوار نگونبخت بىراهرو * پياده برد زو برفتن گرو
كسى دانهء نيكمردى نكاشت * كزو خرمن كام دل برنداشت
730 نه هرگز شنيديم در عمر خويش * كه بد مرد را نيكى آمد بپيش
حكايت
گزيرى بچاهى درافتاده بود * كه از هول او شير نر ماده بود
بدانديش مردم بجز بد نديد * بيفتاد و عاجزتر از خود نديد
همه شب ز فرياد و زارى نخفت * يكى بر سرش كوفت سنگى و گفت
تو هرگز رسيدى بفرياد كس * كه ميخواهى « 3 » امروز فريادرس
735 همه تخم نامردمى كاشتى * ببين لاجرم بر كه برداشتى
كه بر جان ريشت نهد مرهمى ؟ * كه دلها ز ريشت « 4 » بنالد همى
تو ما را همى چاه كندى به راه * بسر لاجرم در فتادى بچاه
دو كس چه كنند از پى خاص و عام * يكى نيكمحضر دگر زشتنام
هامش
( 1 ) . رود .
( 2 ) . فرخنده .
( 3 ) . ميجويى .
( 4 ) . نيشت .