چو بختش نگون بود در كاف كن * نكرد آنچه نيكانش گفتند كن
695 چه گفتند نيكان بدان نيكمرد * تو بر خور كه بيدادگر بر نخورد
گمانش خطا بود و تدبير سست * كه در عدل بود آنچه در ظلم جست
يكى بر سر شاخ « 1 » بن ميبريد * خداوند بستان نگه كرد و ديد
بگفتا گر اين مرد بد مىكند * نه با من كه با نفس خود مىكند
نصيحت بجايست اگر بشنوى * ضعيفان ميفكن بكتف قوى
700 كه فردا بداور بود خسروى * گدايى كه پيشت نيرزد جوى
چو خواهى كه فردا بوى « 2 » مهترى * مكن دشمن خويشتن كهترى
كه چون بگذرد بر تو اين سلطنت * بگيرد بقهر آن گدا دامنت
مكن ، پنجه از ناتوانان بدار * كه گر بفكنندت شوى شرمسار
كه زشتست در چشم آزادگان * بيفتادن از دست افتادگان
705 بزرگان روشندل نيكبخت * بفرزانگى تاج بردند و تخت
بدنبالهء راستان كج مرو * و گر راست خواهى ز سعدى شنو
* * *
مگو جاهى از سلطنت بيش نيست * كه ايمنتر از ملك درويش نيست
سبكبار مردم سبكتر روند * حق اينست و صاحبدلان بشنوند
تهيدست تشويش نانى خورد * جهانبان به قدر جهانى خورد
710 گدا را چو حاصل شود نان شام * چنان خوش بخسبد كه سلطان شام
غم و شادمانى بسر ميرود * بمرگ اين دو از سر بدر ميرود
چه آن را كه بر سر نهادند تاج * چه آن را كه بر گردن آمد خراج
اگر سر فرازى بكيوان برست * وگر تنگدستى بزندان درست
چو خيل اجل بر « 3 » سر هر دو تاخت * نميشايد از يكدگرشان شناخت « 4 »
* * *
715 شنيدم كه يكبار در حلهاى « 5 » * سخن گفت با عابدى كلهاى
كه من فرّ فرماندهى داشتم * بسر بر كلاه مهى داشتم
هامش
( 1 ) . شاخ و .
( 2 ) . شوى ، كنى .
( 3 ) . در .
( 4 ) . در بعضى نسخهها اين بيت هم هست :نگهبانى ملك و دولت بلاست * گدا پادشا هست و نامش گداست( 5 ) . در تمام نسخهها - جز يكى كه متن قرار داده شد - ( دجله ) نوشته شده .