* * *
خبر دارى از خسروان عجم * كه كردند بر زيردستان ستم
نه آن شوكت و پادشايى بماند * نه آن ظلم بر روستايى بماند
خطا بين كه بر دست ظالم برفت * جهان ماند و او با مظالم برفت
650 خنك روز محشر تن دادگر * كه در سايهء عرش دارد مقر
بقومى كه نيكى پسندد خداى * دهد خسروى عادل و نيكراى
چو خواهد كه ويران شود « 1 » عالمى * كند « 2 » ملك در پنجهء ظالمى
سگالند ازو نيكمردان حذر * كه خشم خدايست بيدادگر
بزرگى ازو دان و منتشناس * كه زايل شود نعمت ناسپاس
655 اگر شكر كردى برين ملك و مال * بمالى و ملكى رسى بىزوال
وگر جور در پادشايى كنى * پس از پادشايى گدايى كنى
حرامست بر پادشه خواب خوش * چو باشد ضعيف از قوى باركش
ميازار عامى بيك خردله * كه سلطان شبانست و عامى گله
چو پرخاش بينند و بيداد ازو * شبان نيست گرگست فرياد ازو 660 « 3 » بدانجام رفت و بدانديشه كرد
كه با زيردستان جفا پيشه كرد * به سختى و سستى بر اين بگذرد
بماند برو سالها نام بد * نخواهى كه نفرين كنند از پست
نكو باش تا بد نگويد كست
حكايت
شنيدم كه در مرزى از باختر * برادر دو بودند از يك پدر
سپهدار و گردنكش و پيلتن * نكوروى و دانا و شمشيرزن
665 پدر هر دو را سهمگين مرد يافت * طلبكار جولان و ناورد يافت
برفت آن زمين را دو قسمت نهاد * بهر يك پسر ز آن نصيبى بداد
مبادا كه بر يكدگر سر كشند * بپيكار شمشير كين بر كشند
پدر بعد از آن روزگارى شمرد * بجانآفرين جان شيرين سپرد
هامش
( 1 ) . كند .
( 2 ) . نهد .
( 3 ) . اين سه بيت در بعضى از نسخهها نيست .