اجل بگسلاندش طناب امل * وفاتش « 1 » فرو بست دست عمل
670 مقرر شد آن مملكت بر دو شاه * كه بيحد و مر بود گنج و سپاه
به حكم نظر در به افتاد خويش * گرفتند هريك يكى راه پيش
يكى عدل تا نام نيكو برد * يكى ظلم تا مال گرد آورد
يكى عاطفت سيرت خويش كرد * درم داد و تيمار درويش خورد « 2 »
بنا كرد و نان داد و لشكر نواخت * شب از بهر درويش شبخانه ساخت
675 خزاين تهى كرد و پر كرد جيش * چنان كز خلايق بهنگام عيش
برآمد همى بانگ شادى چو رعد * چو شيراز در عهد بو بكر سعد
خديو خردمند فرخ نهاد * كه شاخ اميدش برومند باد
حكايت شنو كان گو « 3 » نامجوى * پسنديده پى بود و فرخندهخوى
ملازم بدلدارى خاص و عام * ثناگوى حق بامدادان و شام
680 در آن ملك قارون برفتى دلير * كه شه دادگر بود و درويش سير
نيامد در ايّام او بر دلى * نگويم كه خارى كه برگ گلى
سرآمد بتأييد ملك از سران * نهادند سر بر خطش سروران
دگر خواست كافزون كند تخت و تاج * بيفزود بر مرد دهقان خراج
685 طمع كرد در مال بازارگان * بلا ريخت بر جان بيچارگان « 4 »
باميد بيشى نداد و نخورد * خردمند داند كه ناخوب كرد
كه تا جمع كرد آن زر از گربزى * پراكنده شد لشكر از عاجزى
شنيدند بازارگانان خبر * كه ظلمست در بوم آن بىهنر
بريدند از آنجا خريد و فروخت * زراعت نيامد رعيت بسوخت
690 چو اقبالش از دوستى سر بتافت * بناكام دشمن برو دست يافت
ستيز فلك بيخ و بارش بكند * سم اسب دشمن ديارش بكند
وفا در كه جويد چو پيمان گسيخت * خراج از كه خواهد چو دهقان گريخت
چه نيكى طمع دارد آن بىصفا « 5 » * كه باشد دعاى بدش در قفا
هامش
( 1 ) . زبانش .
( 2 ) . كرد .
( 3 ) . در همه نسخهها « كودك » نوشته شده تنها در يك نسخه ديده شد كه « كانگو » بوده و آن را هم بعدا به « كودك » تبديل كردهاند و چون مناسبتر از « كودك » است آن را اختيار كرديم .
( 4 ) . در بعضى از نسخهها اين بيت نيز هست :نگويم كه بدخواه درويش بود * حقيقت كه او دشمن خويش بود( 5 ) . وفا .