355 از آسايش آنگه خبر داشتى * كه در روى ايشان نظر داشتى « 1 »
وزير اندرين شمهاى راه برد * بخبث اين حكايت بر شاه برد
كه اين را ندانم چه خوانند و كيست * نخواهد بسامان درين ملك زيست
سفركردگان لاابالى زيند * كه پروردهء ملك و دولت نيند
360 شنيدم كه با بندگانش سرست * خيانت پسندست و شهوتپرست
نشايد چنين خيره روى تباه * كه بدنامى آرد در ايوان شاه
مگر نعمت شه فرامش كنم * كه بينم تباهى و خامش كنم
بپندار نتوان سخن گفت زود * نگفتم ترا تا يقينم نبود
ز فرمانبرانم كسى گوش داشت * كه آغوش را اندر « 2 » آغوش داشت
365 من اين گفتم اكنون ملك راست راى * چو من « 3 » آزمودم تو نيز آزماى
به ناخوبتر صورتى شرح داد * كه بد مرد را نيكروزى « 4 » مباد
بدانديش بر خرده چون دست يافت * درون بزرگان به آتش بتافت
بخرده توان آتش افروختن * پس آنگه درخت كهن « 5 » سوختن
ملك را چنان گرم كرد اين خبر * كه جوشش برآمد چو مرجل بسر « 6 »
370 غضب دست در خون درويش داشت * و ليكن سكون دست در پيش داشت
كه پرورده كشتن نه مردى بود * ستم در پى داد سردى بود
ميازار پروردهء خويشتن * چو تير « 7 » تو دارد بتيرش مزن
بنعمت نبايست پروردنش * چو خواهى ببيداد خون خوردنش
ازو تا هنرها يقينت نشد * در ايوان شاهى قرينت نشد
375 كنون تا يقينت نگردد گناه * بگفتار دشمن گزندش مخواه
ملك در دل اين « 8 » راز پوشيده داشت * كه قول حكيمان نيوشيده داشت
دلست اى خردمند زندان راز * چو گفتى نيايد بزنجير باز
نظر كرد پوشيده در كار مرد * خلل ديد در راى هشيار مرد
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخهها اين دو بيت نيز هست :چو خواهى كه قدرت بماند بلند * دل اى خواجه در سادهرويان مبند
وگر خود نباشد غرض در ميان * حذر كن كه دارد بهيبت زيان( 2 ) . كه آغوش رومى در .
( 3 ) . چنانك .
( 4 ) . روز نيكى .
( 5 ) . گشن .
( 6 ) . اين سخن /كه خونش برآمد چو مرجان بتن. ( 7 ) . كمان .
( 8 ) . در بعضى از نسخ اين عبارت تحريف شده و مينمايد چنين بوده : ملك را درين .