وگر پند و بندش نيايد به كار * درختى « 1 » خبيشست بيخش برآر
چو خشم آيدت بر گناه كسى * تأمل كنش در عقوبت بسى
كه سهلست لعل بدخشان شكست * شكسته نشايد دگرباره بست
حكايت
310 ز درياى عمان برآمد كسى * سفر كرده هامون و دريا بسى
عرب ديده و ترك و تاجيك و روم * ز هر جنس در نفس پاكش علوم
جهان گشته و دانش اندوخته * سفر كرده و صحبت آموخته
بهيكل قوى چون تناور درخت * و ليكن فرو مانده بى برگ سخت
دوصد رقعه بالاى هم دوخته * ز حرّاق و او در ميان سوخته
315 بشهرى درآمد ز درياكنار * بزرگى در آن ناحيت شهريار
كه طبعى « 2 » نكونامى انديش داشت * سر عجز در پاى درويش داشت
بشستند خدمتگزاران شاه * سر و تن بحمامش از گرد راه
چو بر آستان ملك سر نهاد * نيايش « 3 » كنان دست بربر نهاد
320 درآمد بايوان شاهنشهى * كه بختت جوان باد و دولت رهى « 4 »
نرفتم درين مملكت منزلى * كز آسيب آزرده ديدم دلى
نديدم كسى سر گران از شراب * مگر هم خرابات ديدم خراب « 5 »
325 ملك را همين ملك پيرايه بس * كه راضى نگردد بآزار كس
سخن گفت و دامان گوهر فشاند * بنطقى « 6 » كه شه آستين برفشاند
پسند آمدش حسن گفتار مرد * بنزد خودش خواند و اكرام كرد
زرش داد و گوهر بشكر قدوم * بپرسيدش از گوهر و زاد و « * » بوم
بگفت آنچه پرسيدش از سرگذشت * بقربت ز ديگر كسان برگذشت
هامش
( 1 ) . درخت .
( 2 ) . طبع .
( 3 ) . ستايش .
( 4 ) . بعد ازين بيت در نسخههاى متاخر اين سه بيت الحاق شده :شهنشاه گفت از كجا آمدى ؟ * چه بودت كه نزديك ما آمدى ؟
چه ديدى درين كشور از خوب و زشت ؟ * بگو اى نكونام نيكوسرشت
بگفت اى خداوند روى زمين * خدايت معين باد و دولت قرين( 5 ) . اين بيت در بعضى از نسخهها نيست .
( 6 ) . بلفظى ، بلطفى .
( * ) چنان كه گفته شد ، اين كلمه بدون واو درست است - م .