260 نكو بايدت نام و نيكى « 1 » قبول * نكو دار بازارگان و رسول « 2 »
بزرگان مسافر بجان پرورند * كه نام نكويى بعالم برند
تبه گردد آن مملكت عنقريب * كزو خاطر آزرده آيد غريب
غريب آشنا باش و سياح دوست * كه سياح جلّاب نام نكوست
نكو دار ضيف و مسافر عزيز * وز آسيبشان بر حذر باش نيز
265 ز بيگانه پرهيز كردن نكوست * كه دشمن توان بود در زىّ دوست
* * *
غريبى كه پرفتنه باشد سرش * ميازار و بيرون كن از كشورش
تو گر خشم بر وى نگيرى « 3 » رواست * كه خود خوى بد دشمنش در قفاست
وگر پارسى باشدش زاد و « * » بوم * بصنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آنجا امانش مده تا بچاشت * نشايد بلا بر دگر « 4 » كس گماشت
270 كه گويند برگشته باد آن زمين * كزو مردم آيند بيرون چنين
* * *
قديمان خود را بيفزاى قدر * كه هرگز نيايد ز پرورده غدر
چو خدمتگزاريت گردد كهن * حق ساليانش فرامش مكن
گرو را هرم دست خدمت ببست * ترا بر كرم همچنان دست هست
شنيدم كه شاپور دم در كشيد * چو خسرو برسمش قلم در كشيد
275 چو شد حالش از بينوايى تباه * نبشت اين حكايت بنزديك شاه
چو بذل تو كردم جوانىّ خويش * بهنگام پيرى مرانم ز پيش
* * *
عمل گر دهى مرد منعمشناس * كه مفلس ندارد ز سلطان هراس
چو مفلس فرو برد گردن بدوش * ازو برنيايد دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت * ببايد برو ناظرى برگماشت
280 ورو نيز در ساخت با خاطرش * ز مشرف عمل بر كن و ناظرش
خداترس بايد امانتگزار * امين كز تو ترسد امينش مدار
امين بايد از داور انديشناك * نه از رفع ديوان و زجر و هلاك
هامش
( 1 ) . نيكو .
( 2 ) .نكو دار بازارگان و رسول * كه نامت برآيد بصدر قبول( 3 ) . نرانى .
( 4 ) . بر سر .
( * ) . زادبوم ( بدون واو ) درست است . رجوع كنيد به كتب لغت - م .