120 تو گر پرنيانى نيابى مجوش * كرم كارفرما و حشوش « 1 » بپوش
ننازم بسرمايهء فضل خويش * بدريوزه آوردهام دست پيش
شنيدم كه در روز اميد و بيم * بدان را بنيكان ببخشد كريم
تو نيز ار بدى بينيم در سخن * بخلق جهانآفرين كار كن
چو بيتى پسند آيدت از هزار * به مردى كه دست از تعنت بدار
125 همانا كه در فارس انشاء من * چو مشكست بىقيمت اندر ختن
چو بانگ دهل هولم از دور بود * بغيبت درم ، عيب مستور بود
گل آورد سعدى سوى بوستان * به شوخى و فلفل بهندوستان
چو خرما بشيرينى اندوده پوست * چو بازش كنى استخوانى دروست
مدح ابو بكر بن سعد بن زنگى
مرا طبع ازين نوع خواهان نبود * سر مدحت پادشاهان نبود
130 ولى نظم كردم بنام فلان * مگر باز گويند صاحبدلان
كه سعدى كه گوى بلاغت ربود * در ايام بو بكر بن سعد بود
سزد گر بدورش بنازم چنان * كه سيد بدوران نوشين روان
جهانبان دينپرور دادگر * نيامد چو بو بكر بعد از عمر
سر سرفرازان و تاج مهان * بدوران عدلش بناز اى « 2 » جهان
135 گر از فتنه آيد كسى در پناه * ندارد جزين كشور آرامگاه
فطوبى لباب كبيت العتيق * حواليه من كل فج عميق
نديدم چنين گنج و ملك و سرير * كه وقفست بر طفل و درويش « 3 » و پير
نيامد برش دردناك « 4 » غمى * كه ننهاد بر خاطرش مرهمى
طلبكار خيرست اميدوار * خدايا اميدى كه دارد برآر
140 كله گوشه بر آسمان برين * هنوز از تواضع سرش بر زمين
گدا گر تواضع كند خوى اوست * ز گردنفرازان تواضع نكوست
اگر زيردستى بيفتد چه خاست « 5 » * زبردست افتاده مرد خداست
نه ذكر جميلش نهان ميرود * كه صيت كرم در جهان ميرود
چنوئى خردمند فرخ نژاد * ندارد جهان تا جهانست ياد
هامش
( 1 ) . حشوم .
( 2 ) . بنازد .
( 3 ) . برنا .
( 4 ) . دردناك از .
( 5 ) . رواست .