145 نبينى در ايام او رنجهاى * كه نالد ز بيداد سر پنجهاى
كس اين رسم و ترتيب و آيين نديد * فريدون با آن شكوه اين نديد
از آن پيش حق پايگاهش قويست * كه دست ضعيفان بجاهش قويست
چنان سايه گسترده بر عالمى * كه زالى نينديشد از رستمى
همه وقت مردم ز جور زمان * بنالند و از گردش آسمان
150 در ايّام عدل تو اى شهريار * ندارد شكايت كس از روزگار
بعهد تو مىبينم آرام خلق * پس از تو ندانم سرانجام خلق
هم از بخت فرخنده فرجام تست * كه تاريخ سعدى در ايّام تست
كه تا بر فلك ماه و خورشيد هست * درين دفترت ذكر جاويد هست
ملوك ار نكو نامى اندوختند * ز پيشينگان سيرت آموختند
155 تو در سيرت پادشاهىّ خويش * سبق بردى از پادشاهان پيش
سكندر به ديوار رويين و سنگ * بكرد از جهان راه يأجوج تنگ
ترا سدّ يأجوج كفر از زرست * نه رويين « 1 » چو ديوار اسكندرست
زبانآورى كاندرين امن و داد * سپاست نگويد زبانش مباد
زهى بحر بخشايش و كان جود * كه مستظهرند از وجودت وجود
160 برون بينم اوصاف شاه از حساب * نگنجد درين تنگ ميدان كتاب
گر آن جمله را سعدى انشا كند * مگر دفترى ديگر املا كند
فرو ماندم از شكر چندين كرم * همان به كه دست دعا گسترم
جهانت بكام و فلك يار باد * جهانآفرينت نگهدار باد
بلنداخترت عالم افروخته * زوال اختر دشمنت سوخته
165 غم از گردش روزگارت مباد * وز انديشه بر دل غبارت مباد
كه بر خاطر پادشاهان غمى * پريشان كند خاطر عالمى
دل و كشورت جمع و معمور باد * ز ملكت پراكندگى دور باد
تنت باد پيوسته چون دين درست * بدانديش را دل چو تدبير سست « 2 »
درونت بتأييد حق شاد باد * دل و دين و اقليمت آباد باد
170 جهانآفرين بر تو رحمت كناد * دگر هرچه گويم فسانست و باد
همينت بس از كردگار مجيد * كه توفيق خيرت بود بر مزيد
هامش
( 1 ) . سنگين .
( 2 ) .دلت باد پيوسته چون تندرست * بدانديش پيوسته تدبير سست