ندانم كدامين سخن گويمت * كه و الا « 1 » ترى ز آنچه من گويمت
ترا عزّ لولاك تمكين بسست * ثناى تو طه و يس بسست
چه وصفت كند سعدى ناتمام * عليك الصلاة اى نبى السّلام
سبب نظم كتاب
در اقصاى عالم « 2 » بگشتم بسى * بسر بردم ايام با هركسى
100 تمتع بهر گوشهاى يافتم * ز هر خرمنى خوشهاى يافتم
چو پاكان شيراز خاكى نهاد * نديدم كه رحمت برين خاك باد
تولّاى مردان اين پاكبوم * برانگيختم خاطر از شام و روم
دريغ آمدم ز آنهمه بوستان * تهيدست رفتن سوى « 3 » دوستان
بدل گفتم از مصر قند آورند * بر دوستان ارمغانى برند
105 مرا گر تهى بود از آن قند دست * سخنهاى شيرينتر از قند هست
نه قندى كه مردم به صورت خورند * كه ارباب معنى بكاغذ برند
چو اين كاخ دولت بپرداختم * برو ده در از تربيت ساختم
يكى باب عدلست و تدبير و راى * نگهبانى خلق و ترس خداى
دوم باب احسان نهادم اساس * كه منعم « 4 » كند فضل حق را سپاس
110 سوم باب عشقست و مستىّ و شور * نه عشقى كه بندند بر خود به زور
چهارم تواضع ، رضا پنجمين * ششم ذكر مرد قناعتگزين
به هفتم در از عالم تربيت * بهشتم در از شكر بر عافيت
نهم باب توبه است و راه صواب * دهم در مناجات و ختم كتاب
بروز همايون و سال سعيد * بتاريخ فرّخ ميان دو عيد
115 ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج * كه پردر شد اين نامبردار گنج
بماندست با دامنى گوهرم * هنوز از خجالت به زانو سرم « 5 »
كه در بحر لؤلؤ صدف نيز هست * درخت بلندست در باغ و پست
الا اى خردمند پاكيزهخوى * خردمند نشنيدهام عيبجوى
قبا گر حريرست و گر پرنيان * بناچار حشوش بود در ميان
هامش
( 1 ) . بالا .
( 2 ) . گيتى .
( 3 ) . بر .
( 4 ) . محسن .
( 5 ) . اين بيت و بيت بعد در بعضى از نسخهها نيست .