به راه تكلف مرو سعديا * اگر صدق دارى بيار و بيا
195 تو منزلشناسى و شه راهرو * تو حقگوى و خسرو حقايق شنو
چه حاجت كه نه كرسى آسمان * نهى « 1 » زير پاى قزل ارسلان
مگو پاى عزت بر افلاك نه * بگو روى اخلاص بر خاك نه
بطاعت بنه چهره بر آستان * كه اينست سر جادهء راستان
اگر بندهاى سر برين در بنه * كلاه خداوندى از سر بنه
200 بدرگاه فرمانده ذو الجلال * چو درويش پيش توانگر بنال
چو طاعت كنى لبس شاهى مپوش * چو درويش مخلص برآور خروش
كه پروردگارا « 2 » توانگر تويى * توانا و درويشپرور تويى
نه كشور خدايم نه فرماندهم * يكى از گدايان اين درگهم « 3 »
تو برخيز و نيكى دهم دسترس * و گرنه چه خير آيد از من به كس « 4 »
205 دعا كن بشب چون گدايان بسوز * اگر ميكنى پادشاهى بروز
كمر بسته گردنكشان بر درت * تو بر آستان عبادت سرت
زهى بندگان را خداوندگار * خداوند را بندهء حقگزار
حكايت كنند از بزرگان دين * حقيقتشناسان عين اليقين
كه صاحبدلى بر پلنگى نشست * همى راند رهوار و مارى بدست
210 يكى گفتش اى مرد راه خداى * بدين ره كه رفتى مرا ره نماى
چه كردى كه درّنده رام تو شد * نگين سعادت بنام تو شد
بگفت ار پلنگم زبونست و مار * وگر پيل و كركس ، شگفتى مدار « 5 »
تو هم گردن از حكم داور مپيچ * كه گردن نپيچد ز حكم تو هيچ
چو حاكم بفرمان داور بود * خدايش نگهبان و ياور بود
215 محالست چون دوست دارد ترا * كه در دست دشمن گذارد ترا
هامش
( 1 ) . نهد .
( 2 ) . پروردگار .
( 3 ) . در بعضى از نسخ پس از اين بيت :چه برخيزد از دست كردار من ؟ * مگر دست لطفت شود يار من( 4 ) . در بعضى از نسخ پس از اين بيت :خدايا تو بر كار خيرم بدار * و گرنه نيايد ز من هيچ كار( 5 ) . در يكى از نسخ بجاى پنج بيت پيش اين سه بيت است :يكى ديدم از عرصهء زنگبار * كه پيش آمدم بر پلنگى سوار
چنان هول از آن حال بر من نشست * كه ترسيدنم پاى رفتن ببست
تبسمكنان دست بر لب گرفت * كه سعدى مدار آنچه ديدى شگفت