لطيف كرمگستر كارساز * كه داراى خلقست و داناى راز « 1 »
20 مرو را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديمست و ذاتش غنى
يكى را بسر برنهد تاج بخت * يكى را به خاك اندر آرد ز تخت
كلاه سعادت يكى بر سرش * گليم شقاوت يكى در برش
گلستان كند آتشى بر خليل * گروهى بر آتش برد ز آب نيل
گر آنست منشور احسان اوست * ور اينست توقيع فرمان اوست
25 پس پرده بيند عملهاى بد * همو پرده پوشد بالاى خود
بتهديد اگر بر كشد تيغ حكم * بمانند كرّوبيان صم بكم
وگر در دهد يك صلاى كرم * عزازيل گويد نصيبى برم
بدرگاه لطف و بزرگيش بر * بزرگان نهاده بزرگى ز سر
فروماندگان را برحمت قريب * تضرعكنان را بدعوت مجيب
30 بر احوال نابوده علمش بصير * باسرار ناگفته لطفش « 2 » خبير
بقدرت نگهدار بالا و شيب * خداوند ديوان « 3 » روز حسيب
نه مستغنى از طاعتش پشت كس * نه بر حرف او جاى انگشت كس
قديمى نكوكار نيكىپسند * بكلك قضا در رحم نقشبند
ز مشرق به مغرب مه و آفتاب * روان كرد و بنهاد گيتى بر آب
35 زمين از تب لرزه آمد ستوه * فرو كوفت بر دامنش ميخ كوه
دهد نطفه را صورتى چون پرى * كه كردست بر آب صورتگرى
نهد لعل و پيروزه در صلب سنگ * گل و « * » لعل در شاخ پيروزهرنگ
ز ابر افكند قطرهاى « 4 » سوى يم * ز صلب اوفتد نطفهاى در شكم
از آن قطره لولوى لالا كند * وزين صورتى سرو بالا كند
40 برو علم يك ذره پوشيده نيست * كه پيدا و پنهان بنزدش يكيست
مهيا كن « 5 » روزى مار و مور * اگر چند بيدستوپايند و زور
بامرش وجود از عدم نقش بست * كه داند جز او كردن از نيست هست
دگر ره بكتم عدم در برد * وز آنجا بصحراى محشر برد
جهان متفق بر الهيّتش * فرو مانده از « 6 » كنه ماهيتش
هامش
( 1 ) . اين بيت در بعضى از نسخ نيست .
( 2 ) . باقوال ناگفته سمعش .
( 3 ) . ديوان و .
( 4 ) . نقطهاى .
( 5 ) . كند .
( 6 ) . در .
( * ) در بعضى نسخ چاپى : گل لعل - م .