چه عذر آرم از ننگ تردامنى * مگر عجز پيش آورم كاى غنى
فقيرم بجرم گناهم مگير * غنى را ترحم بود بر فقير
چرا بايد از ضعف حالم گريست * اگر من ضعيفم پناهم قويست
4045 خدايا بغفلت شكستيم عهد * چه زور آورد با قضا دست جهد ؟
چه برخيزد از دست تدبير ما ؟ * همين نكته بس عذر تقصير ما
همه هرچه كردم تو برهم زدى * چه قوت كند با خدايى خودى ؟
نه من سر ز حكمت بدر ميبرم * كه حكمت چنين ميرود بر سرم
حكايت
سيهچردهاى را كسى زشت خواند * جوابى بگفتش كه حيران بماند
4050 نه من صورت خويش خود كردهام * كه عيبم شمارى كه بد كردهام
ترا با من ار زشترويم چه كار ؟ * نه آخر منم زشت و زيبا نگار
از آنم كه بر سر نبشتى ز پيش * نه كم كردم « 1 » اى بندهپرور نه بيش
تو دانايى آخر كه قادر نيم * تواناى مطلق تويى من كيم ؟
گرم ره نمايى رسيدم بخير * وگر گم كنى بازماندم ز سير
4055 جهانآفرين گرنه يارى كند * كجا بنده پرهيزگارى كند
* * *
چه خوش گفت درويش كوتاهدست * كه شب توبه كرد و سحرگه شكست
گر او توبه بخشد بماند درست * كه پيمان ما بىثباتست و سست
بحقت كه چشمم ز باطل بدوز * بنورت كه فردا بنارم مسوز
ز مسكينيم روى در خاك رفت * غبار گناهم بر افلاك رفت
4060 تو يك نوبت اى ابر رحمت ببار * كه در پيش باران نپايد غبار
ز جرمم درين مملكت جاه نيست * و ليكن بملكى دگر راه نيست
تو دانى ضمير زبان بستگان * تو مرهم نهى بر دل خستگان
هامش
( 1 ) . گردد .