تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
چه عذر آرم از ننگ تردامنى * مگر عجز پيش آورم كاى غنى فقيرم بجرم گناهم مگير * غنى را ترحم بود بر فقير چرا بايد از ضعف حالم گريست * اگر من ضعيفم پناهم قويست 4045 خدايا بغفلت شكستيم عهد * چه زور آورد با قضا دست جهد ؟ چه برخيزد از دست تدبير ما ؟ * همين نكته بس عذر تقصير ما همه هرچه كردم تو برهم زدى * چه قوت كند با خدايى خودى ؟ نه من سر ز حكمت بدر ميبرم * كه حكمت چنين ميرود بر سرم

حكايت

سيه‌چرده‌اى را كسى زشت خواند * جوابى بگفتش كه حيران بماند 4050 نه من صورت خويش خود كرده‌ام * كه عيبم شمارى كه بد كرده‌ام ترا با من ار زشت‌رويم چه كار ؟ * نه آخر منم زشت و زيبا نگار از آنم كه بر سر نبشتى ز پيش * نه كم كردم « 1 » اى بنده‌پرور نه بيش تو دانايى آخر كه قادر نيم * تواناى مطلق تويى من كيم ؟ گرم ره نمايى رسيدم بخير * وگر گم كنى بازماندم ز سير 4055 جهان‌آفرين گرنه يارى كند * كجا بنده پرهيزگارى كند
* * *
چه خوش گفت درويش كوتاه‌دست * كه شب توبه كرد و سحرگه شكست گر او توبه بخشد بماند درست * كه پيمان ما بىثباتست و سست بحقت كه چشمم ز باطل بدوز * بنورت كه فردا بنارم مسوز ز مسكينيم روى در خاك رفت * غبار گناهم بر افلاك رفت 4060 تو يك نوبت اى ابر رحمت ببار * كه در پيش باران نپايد غبار ز جرمم درين مملكت جاه نيست * و ليكن بملكى دگر راه نيست تو دانى ضمير زبان بستگان * تو مرهم نهى بر دل خستگان
هامش
( 1 ) . گردد .