حكايت
مغى در به روى از جهان بسته بود * بتى را به خدمت ميان بسته بود
پس از چند سال آن نكوهيده كيش * قضا حالتى صعبش آورد پيش
4065 بپاى بت اندر باميد خير * بغلطيد بيچاره بر خاك دير
كه درماندهام دست گير اى صنم * بجان آمدم رحم كن بر تنم
بزاريد در خدمتش بارها * كه هيچش بسامان نشد كارها
بتى چون برآرد مهمات كس * كه نتواند از خود براندن مگس ؟
برآشفت كاى پاىبند ضلال * بباطل پرستيدمت چند سال
4070 مهمى كه در پيش دارم برآر * و گرنه بخواهم ز پروردگار
هنوز از بت آلوده رويش به خاك * كه كامش برآورد يزدان پاك
حقايقشناسى درين خيره شد * سر « 1 » وقت صافى بر او تيره شد
كه سرگشتهء دون يزدانپرست « 2 » * هنوزش سر از خمر بتخانه مست
دل از كفر و دست از خيانت بشست * خدايش برآورد كامى كه جست
4075 فرو رفت « 3 » خاطر در اين مشكلش * كه پيغامى آمد به گوش دلش
كه پيش صنم پير ناقص عقول * بسى گفت و قولش نيامد قبول
گر از درگه ما شود نيز رد * پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد ؟
دل اندر صمد بايد اى دوست بست * كه عاجزترند از صنم هركه « 4 » هست
محالست اگر سر برين در نهى * كه بازآيدت دست حاجت ، تهى
4080 خدايا مقصر به كار آمديم * تهىدست و اميدوار آمديم
هامش
( 1 ) . همه .
( 2 ) . چون همهء نسخههاى قديم يزدانپرست نوشتهاند با آنكه معنى مناسب ندارد متابعت كرديم . بعضى نسخههاى متأخر آتشپرست نوشتهاند .
( 3 ) . رفته .
( 4 ) . چه .