تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧

حكايت

مغى در به روى از جهان بسته بود * بتى را به خدمت ميان بسته بود پس از چند سال آن نكوهيده كيش * قضا حالتى صعبش آورد پيش 4065 بپاى بت اندر باميد خير * بغلطيد بيچاره بر خاك دير كه درمانده‌ام دست گير اى صنم * بجان آمدم رحم كن بر تنم بزاريد در خدمتش بارها * كه هيچش بسامان نشد كارها بتى چون برآرد مهمات كس * كه نتواند از خود براندن مگس ؟ برآشفت كاى پاىبند ضلال * بباطل پرستيدمت چند سال 4070 مهمى كه در پيش دارم برآر * و گرنه بخواهم ز پروردگار هنوز از بت آلوده رويش به خاك * كه كامش برآورد يزدان پاك حقايق‌شناسى درين خيره شد * سر « 1 » وقت صافى بر او تيره شد كه سرگشتهء دون يزدان‌پرست « 2 » * هنوزش سر از خمر بتخانه مست دل از كفر و دست از خيانت بشست * خدايش برآورد كامى كه جست 4075 فرو رفت « 3 » خاطر در اين مشكلش * كه پيغامى آمد به گوش دلش كه پيش صنم پير ناقص عقول * بسى گفت و قولش نيامد قبول گر از درگه ما شود نيز رد * پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد ؟ دل اندر صمد بايد اى دوست بست * كه عاجزترند از صنم هركه « 4 » هست محالست اگر سر برين در نهى * كه بازآيدت دست حاجت ، تهى 4080 خدايا مقصر به كار آمديم * تهىدست و اميدوار آمديم
هامش
( 1 ) . همه . ( 2 ) . چون همهء نسخه‌هاى قديم يزدان‌پرست نوشته‌اند با آنكه معنى مناسب ندارد متابعت كرديم . بعضى نسخه‌هاى متأخر آتش‌پرست نوشته‌اند . ( 3 ) . رفته . ( 4 ) . چه .
بوستان ( فارسى ) — صفحة 197 | سعدى