عجب دارم ار شرم دارد ز من * كه شرمم نمىآيد از خويشتن
نه يوسف كه چندان بلا ديد و بند * چو حكمش روان گشت و قدرش بلند
4105 گنه عفو كرد آل يعقوب را * كه معنى بود صورت خوب را
بكردار بدشان مقيد نكرد * بضاعات مزجاتشان رد نكرد
ز لطفت همين چشم داريم نيز * بر اين بىبضاعت ببخش اى عزيز
كس از من « 1 » سيهنامهتر ، ديده نيست * كه هيچم « 2 » فعال پسنديده نيست
جز اين كاعتمادم به يارى تست * اميدم بآمرزگارى تست
4110 بضاعت نياوردم الا اميد * خدايا ز عفوم مكن نااميد
هامش
( 1 ) . چو سعدى .
( 2 ) . هيچش .