تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
شب از بيقرارى نيارست خفت * برو پارسايى گذر كرد و گفت بشب گر ببردى بر شحنه ، سوز * گناه آبرويش نبردى بروز كسى روز محشر نگردد خجل * كه شبها بدرگه برد سوز دل 3980 اگر هوشمندى ز داور « 1 » بخواه * شب توبه تقصير روز گناه هنوز ار سر صلح دارى چه بيم ؟ * در عذر خواهان نبندد كريم كريمى كه آوردت از نيست هست * عجب گر بيفتى نگيردت دست اگر بنده‌اى ، دست حاجت برآر * وگر شرمسار ، آب حسرت ببار نيامد برين در كسى عذرخواه * كه سيل ندامت نشستش گناه 3985 نريزد خداى آبروى كسى * كه ريزد گناه آب چشمش بسى

حكايت

بصنعا درم ، طفلى اندر گذشت * چه گويم كز آنم چه بر سر گذشت ؟ قضا نقش يوسف جمالى نكرد * كه ماهى گورش چو يونس نخورد درين باغ سروى نيامد بلند * كه باد اجل بيخش از بن نكند نهالى به سى سال گردد درخت * ز بيخش برآرد يكى باد سخت عجب نيست بر خاك اگر گل شكفت * كه چندين گل‌اندام در خاك خفت بدل گفتم اى ننگ مردان بمير * كه كودك رود پاك و آلوده پير 3990 ز سودا و آشفتگى بر قدش * برانداختم سنگى از مرقدش ز هولم در آنجاى تاريك و تنگ * بشوريد حال و بگرديد رنگ چو بازآمدم زان تغير به هوش * ز فرزند دلبندم آمد به گوش گرت وحشت آمد ز تاريك جاى * بهش باش و با روشنايى درآى شب گور خواهى منور چو روز * از اينجا چراغ عمل برفروز 3995 تن كاركن « 2 » مىبلرزد ز تب * مبادا كه نخلش نيارد رطب گروهى فراوان طمع ، ظن برند * كه گندم نيفشانده خرمن برند بر آن خورد سعدى كه بيخى نشاند * كسى برد خرمن كه تخمى فشاند
هامش
( 1 ) . ز يزدان دادار داور . ( 2 ) . كارگر .