تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨

حكايت

شنيدم كه مستى ز تاب نبيد * بمقصورهء مسجدى در دويد بناليد بر آستان كرم * كه يا رب بفردوس اعلى برم مؤذن گريبان گرفتش كه هين * سگ و مسجد ؟ اى فارغ « 1 » از عقل و دين چه شايسته كردى كه خواهى بهشت ؟ * نمىزيبدت ناز با روى زشت 4085 بگفت اين سخن پير و بگريست مست * كه مستم ، بدار از من اى خواجه دست عجب دارى از لطف پروردگار * كه باشد گنه‌كارى اميدوار ترا مىنگويم كه عذرم پذير * در توبه بازست و حق دستگير همى شرم دارم ز لطف كريم * كه خوانم گنه پيش عفوش عظيم كسى را كه پيرى درآرد ز پاى * چو دستش نگيرى نخيزد ز جاى 4090 من آنم ز پاى اندر افتاده پير * خدايا بفضل خودم « 2 » دست گير نگويم بزرگى و جاهم ببخش * فروماندگى و گناهم ببخش اگر يارى اندك زلل داندم * بنابخردى شهره گرداندم تو بينا و ما خائف از يكدگر * كه تو پرده‌پوشى و ما پرده‌در برآورده مردم ز بيرون خروش * تو بيننده « 3 » در پرده و پرده‌پوش 4095 بنادانى ار بندگان سركشند * خداوندگاران قلم در كشند اگر جرم بخشى به مقدار جود * نماند گنهكارى اندر وجود وگر خشم‌گيرى به قدر گناه * بدوزخ فرست و ترازو مخواه گرم دست‌گيرى بجايى رسم * وگر بفكنى برنگيرد كسم كه زور آورد گر تو يارى دهى ؟ * كه گيرد چو تو رستگارى دهى ؟ 4100 دو خواهند بودن بمحشر فريق * ندانم كدامين « 4 » دهندم طريق عجب گر بود را هم از دست راست * كه از دست من جز كجى برنخاست دلم ميدهد وقت وقت اين اميد * كه حق شرم دارد ز موى سپيد
هامش
( 1 ) . غافل . ( 2 ) . توام . ( 3 ) . با بنده . ( 4 ) . كدامان .