4015 گرم بر سر افتد ز تو سايهاى * سپهرم بود كمترين « 1 » پايهاى
اگر تاجبخشى سرافرازدم * تو بردار تا كس نيندازدم « 2 »
تنم مىبلرزد چو ياد آورم * مناجات شوريدهاى در حرم
كه ميگفت شوريدهء دلفكار * الها ببخش و بذلّم مدار
همى گفت با حق بزارى بسى * ميفكن كه دستم نگيرد كسى
4020 بلطفم بخوان و مران از درم * ندارد بجز آستانت سرم
تو دانى كه مسكين و بيچارهايم * فرو مانده نفس امارهايم
نمىتازد اين نفس سركش چنان * كه عقلش تواند گرفتن عنان
كه با نفس و شيطان برآيد به زور ؟ * مصاف پلنگان نيايد ز مور
بمردان راهت كه راهى بده * وزين دشمنانم پناهى بده
4025 خدايا بذات خداونديت * باوصاف بيمثل و ماننديت
بلبيك حجاج بيت الحرام * بمدفون يثرب عليه السّلام
بتكبير مردان شمشيرزن * كه مرد وغا را شمارند زن
بطاعات پيران آراسته * بصدق جوانان نوخاسته
كه ما را در آن ورطهء يك نفس * ز ننگ دو گفتن بفرياد رس
3040 اميدست از آنان كه طاعت كنند * كه بىطاعتان را شفاعت كنند
بپاكان كز آلايشم دور دار * وگر زلّتى رفت معذور دار
بپيران پشت از عبادت دوتا * ز شرم گنه ديده بر پشت پا
كه چشمم ز روى سعادت مبند * زبانم بوقت شهادت مبند
چراغ يقينم فرا راه دار * ز بد كردنم دست كوتاه دار
4035 بگردان ز ناديدنى ديدهام * مده دست بر ناپسنديدهام
من آن ذرهام در هواى تو نيست * وجود و عدم در ظلامم « 3 » يكيست
ز خورشيد لطفت شعاعى بسم * كه جز در شعاعت نبيند كسم
بدى را نگه كن كه بهتر كسست * گدا را ز شاه التفاتى بسست
مرا گر بگيرى بانصاف و داد * بنالم كه لطفم « 4 » نه اين وعده داد
4040 خدايا بذلت مران از درم * كه صورت نبندد درى ديگرم
ور از جهل غايب شدم روز چند * كنون كامدم در برويم مبند
هامش
( 1 ) . كهترين .
( 2 ) . چهار بيت بعد از اين در بعضى از نسخهها نيست .
( 3 ) . ز احتقارم .
( 4 ) . عفوم .