تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
4015 گرم بر سر افتد ز تو سايه‌اى * سپهرم بود كمترين « 1 » پايه‌اى اگر تاج‌بخشى سرافرازدم * تو بردار تا كس نيندازدم « 2 » تنم مىبلرزد چو ياد آورم * مناجات شوريده‌اى در حرم كه ميگفت شوريدهء دلفكار * الها ببخش و بذلّم مدار همى گفت با حق بزارى بسى * ميفكن كه دستم نگيرد كسى 4020 بلطفم بخوان و مران از درم * ندارد بجز آستانت سرم تو دانى كه مسكين و بيچاره‌ايم * فرو مانده نفس اماره‌ايم نمىتازد اين نفس سركش چنان * كه عقلش تواند گرفتن عنان كه با نفس و شيطان برآيد به زور ؟ * مصاف پلنگان نيايد ز مور بمردان راهت كه راهى بده * وزين دشمنانم پناهى بده 4025 خدايا بذات خداونديت * باوصاف بيمثل و ماننديت بلبيك حجاج بيت الحرام * بمدفون يثرب عليه السّلام بتكبير مردان شمشيرزن * كه مرد وغا را شمارند زن بطاعات پيران آراسته * بصدق جوانان نوخاسته كه ما را در آن ورطهء يك نفس * ز ننگ دو گفتن بفرياد رس 3040 اميدست از آنان كه طاعت كنند * كه بىطاعتان را شفاعت كنند بپاكان كز آلايشم دور دار * وگر زلّتى رفت معذور دار بپيران پشت از عبادت دوتا * ز شرم گنه ديده بر پشت پا كه چشمم ز روى سعادت مبند * زبانم بوقت شهادت مبند چراغ يقينم فرا راه دار * ز بد كردنم دست كوتاه دار 4035 بگردان ز ناديدنى ديده‌ام * مده دست بر ناپسنديده‌ام من آن ذره‌ام در هواى تو نيست * وجود و عدم در ظلامم « 3 » يكيست ز خورشيد لطفت شعاعى بسم * كه جز در شعاعت نبيند كسم بدى را نگه كن كه بهتر كسست * گدا را ز شاه التفاتى بسست مرا گر بگيرى بانصاف و داد * بنالم كه لطفم « 4 » نه اين وعده داد 4040 خدايا بذلت مران از درم * كه صورت نبندد درى ديگرم ور از جهل غايب شدم روز چند * كنون كامدم در برويم مبند
هامش
( 1 ) . كهترين . ( 2 ) . چهار بيت بعد از اين در بعضى از نسخه‌ها نيست . ( 3 ) . ز احتقارم . ( 4 ) . عفوم .