تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
اگر بازگردد بصدق و نياز * بزنجير و بندش نيارند باز « 1 » به كين آورى با كسى بر ستيز * كه از وى گزيرت بود يا گريز 3960 كنون كرد بايد عمل را حساب * نه وقتى « 2 » كه منشور گردد كتاب كسى گرچه بد كرد هم بد نكرد * كه پيش از قيامت غم خود بخورد گر آيينه از آه گردد سياه * شود روشن آيينهء دل بآه بترس از گناهان خويش اين نفس * كه روز قيامت نترسى ز كس

حكايت

غريب آمدم در سواد حبش * دل از دهر فارغ ، سر از عيش خوش 3965 به ره بر يكى دكّه ديدم بلند * تنى چند مسكين برو پاىبند بسيج سفر كردم اندر نفس * بيابان گرفتم چو مرغ از قفس يكى گفت كاين بنديان شبروند * نصيحت نگيرند و حق نشنوند چو بر كس نيامد ز دستت ستم * ترا گر جهان شحنه گيرد چه غم ؟ نياورده عامل غش اندر ميان * نينديشد از رفع ديوانيان 3970 وگر عفتت را فريبست زير * زبان حسابت نگردد دلير نكونام را كس نگيرد اسير * بترس از خدا و مترس از امير چو خدمت پسنديده آرم بجاى * نينديشم از دشمن تيره‌راى اگر بنده كوشش كند بنده‌وار * عزيزش بدارد خداوندگار و گر كندرايست در بندگى * ز جاندارى افتد بخر بندگى 3975 قدم پيش نه كز ملك بگذرى * كه گر باز مانى ز دد كمترى

حكايت

يكى را بچوگان مه دامغان * بزد تا چو طبلش برآمد فغان
هامش
( 1 ) .اگر برنگردد بصدق و نياز * بزنجير و بندش بيارند باز[ ظاهرا يكى از اين دو بيت ، نسخه بدل است - م ] . ( 2 ) . روزى .